{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت اول

پارت اول
#دیانا
منو مهدیس و نیکا و عسل و پانیذ رفیق بودیم
د. وای پاشید بریم دانشگاه سال آخر هااااا
ن. بش هق
م. وای خدااآ دیانا منو ت دکترشیم چی میشه
ع. اصلا از دکتری خوشم نمیاد
پ. بچه ها بیاید صبحونه بخوریم دیگ اه
ع. بش بابا
پانیذ از ما بزرگ تر بود پانیذ شغلش ارایشگره منو مهدیس داریم برای دکتری می‌خونیم
نیکا و عسل هم برای بازیگری
با بچه ها صبحونه خوردیم حاظر شدیم تا بریم دانشگاه
پ. خب من برم آرایشگاه فعلا
دخترا . فعلا
با مهدیس رفتیم داخل کلاسمون نشستیم
#ارسلان
ممد. پاشید برید دانشگاه بیشورا
م. ای ممد بابابزرگ بسه اه
ممد. محراب من بابابزرگ ت خرم
ا. بسه اه
متین . ای خداااا بریم دیگ
منو محراب برای دکتری می‌خونیم ممد از ما بزرگ تره اون شرکت کار میکنه رضا متین هم بازگری میخونن


پارت اول چطور بود خشملا؟
دیدگاه ها (۴)

پارت ۲۴ #رضا شام خوردیم رفتیم خونه پانیذ چون ۱ ماشین داشتیم ...

پارت ۹ #ممد با پانیذ صمیمی بودم م. پانی پ. جانم م. میای اکیپ...

پارت ۳۱ #عسلبچه ها نگه داشتن ماهم نگه داشتیم محراب. بریم غذ...

فصل دوم پارت ۸۱#دیانا د. ارسلان بریم تهران ا. ن د. چلا ا. آخ...

پارت ۱۹#مهدیس رسیدیم پیدا شدیم ک دیانا امد م. بیشور نگرانت ش...

پارت ۴۵#عسلبا بچه ها داشتیم صبحونه می‌خوردیم ممد. بچه ها بر...

توضیحات رمان بچه هایی ک داخل رمان هستند ارسلان دیانا محراب م...

پارت ۴۰ #عسل ا. مرسی ک کمکم کردینع. فدات ا. خب دیگ من برم بخ...

پارت ۳۶#دیانا با ارسلان و عسل رفتیم سمت دریا خیلی ناراحت بود...

پارت ۲۹#عسل دیانا خوابید منو مهدیس هم خوابیدیم پیشش ۲ روز بع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط