رفتار سرد
پارت : ۲۱
ادامه دارد ....
ویو سوگمین :
تا رفتم دم در خونه ا.ت تا توت فرنگی ها رو دید ذوق کرد .
ا.ت : واییییییی.
همه برگشتن .
تهیونگ : چی شده؟
ا.ت : توت فرنگی .
جیا : سوگمین باز برا این توتفرنگی گرفتی .
سوگمین : 🥴
سوگمین اومد داخل
سوگمین : سلام شما باید تهیونگ داداش ا.ت باشید
تهیونگ : بله البته دوست پسر جیا هم هستم .
سوگمین : خوبه بالاخره یه نفرمون از سینگلی در اومد .
جیمین : فقط یه نفر نه منم دوست پسر ا.ت هستم .
سوگمین : وای تو همون پسر لخته ایی .
جیمین : چی ؟
سوگمین : اونی که اون روزی لباسش پاره بود 🤣
ا.ت : 🤣🤣
جیا: 😂😂
تهیونگ: اینا چشونه. 😐
جیمین : نمی دونم والا🙄
جیا : خب فیلم بسه باید جرعت حقیقت بازی کنیم .
همه نشستن سر زمین .
ا.ت رفته بود توت فرنگی ها رو بشوره .
جیا : بیا دیگههههه.
ا.ت : اومدم .
همه نشستن .
جیا چرخوند .
جیا : افتاد رو تهیونگ و ا.ت .
تهیونگ : بپرس .
ا.ت : خبببب.
ا.ت : جرعت یا حقیقت
تهیونگ : جرعت .
ا.ت : وای که چقد شجاعی .
ا.ت : خب چیز کن ....پارچ آب یخ رو بریز رو سر سوگمین .
سوگمین : چی چرا منننن؟
تهیونگ : پارچ رو از کنارش برداشت و ریخت روی سوگمین .
سوگمین : وایییییی سردهههه🥶🥶
ا.ت : 🤣
جیا :حقته😂
سوگمین : ا.ت انتقام میگیرم .
ا.ت چرخوند .
افتاد رو سوگمین و ا.ت .
ا.ت : واییییی ریدم .
سوگمین : حیحیحییییی 😈
ا.ت : رحم کنننن.
سوگمین : خب باید به کاری کنی .
ا.ت : چی کار ؟
سوگمین : جرعت یا حقیقت اول بگو .
ا.ت : حقیق.....
سوگمین : چقد ترسویی.
ا.ت : باشه اصلا جرعت .
سوگمین : جیمین رو ببوس .
ا.ت : چی ؟
جیمین : چرا ؟
سوگمین : مگه دوست پسرش نیستی .
ا.ت : چرا دوست پسرمه ولی ....
سوگمین ببوس .
ا.ت : جلو شما ها ؟
سوگمین : صد درصد .
ا.ت : اممم ......باشه.
ا.ت نزدیک جیمین صد لباش رو گذاشت رو لبای ا.ت
ا.ت مک کوتاهی زد و تا خواست جدا شه جیمین گرفتش و لباشو شکار کرد .
ا.ت کمی بعد جدا شد .
ا.ت : تهیونگ نشسته ؟
تهیونگ : خوبه فهمیدین 😤
جیمین : .....
سوگمین : خیلی هم عالی .
جیمین : شما بازی کنین من میرم طبقه بالا الان میام .
همه : باشه.
جیمین رفت بالا پله ها .
جیمین : ا.ت .
ا.ت : چیه ؟
جیمین : دوباره پاسپورت رو گم کردم یه ثانیه بیا .
ا.ت : باشه .
ا.ت رفت بالا داخل اتاق که .....
جیمین ا.ت رو چسبوند به دیوار .
ا.ت : مگه باهام قهر نبودی .
جیمین نزدیک تز اومد جوری که نفس های داغش رو گوش ا.ت میخورد و ات مور مور میشد.
جیمین. یوگمین آدم خوبیه ما رو آشتی داد
ا.ت : جیمینا .....
که یه دفعه جیمین لب های ا.ت رو شکار کرد .
ا.ت هم همکاری میکرد.
جیمین جدا شد
جیمین : ببخشید ..
ا.ت : عیب نداره.
جیمین دوباره میخواست شروع کنه بوسیدن ا.ت که کلاغ بی موقع اومد .
جیا در زد .
تق.....
تق.....
جیا : پیداش کردین
ا.ت. آره الان میایم .
جیا : باشه و رفت .
جیمین : اوفففف لعنت بر مگس معرکه .
ا.ت : بعدا.
جیمین : باشه فقط یه کوچولو .
ا.ت : نه .
جیمین : لطفا .
ا.ت : کوچولو ..
جیمین یه کیس ریز با ا.ت رفت و رفتن پایین .
ادامه دارد .....
شرایط
۱۵ لایک
۲۰ کامنت
۵بازنشر
ادامه دارد ....
ویو سوگمین :
تا رفتم دم در خونه ا.ت تا توت فرنگی ها رو دید ذوق کرد .
ا.ت : واییییییی.
همه برگشتن .
تهیونگ : چی شده؟
ا.ت : توت فرنگی .
جیا : سوگمین باز برا این توتفرنگی گرفتی .
سوگمین : 🥴
سوگمین اومد داخل
سوگمین : سلام شما باید تهیونگ داداش ا.ت باشید
تهیونگ : بله البته دوست پسر جیا هم هستم .
سوگمین : خوبه بالاخره یه نفرمون از سینگلی در اومد .
جیمین : فقط یه نفر نه منم دوست پسر ا.ت هستم .
سوگمین : وای تو همون پسر لخته ایی .
جیمین : چی ؟
سوگمین : اونی که اون روزی لباسش پاره بود 🤣
ا.ت : 🤣🤣
جیا: 😂😂
تهیونگ: اینا چشونه. 😐
جیمین : نمی دونم والا🙄
جیا : خب فیلم بسه باید جرعت حقیقت بازی کنیم .
همه نشستن سر زمین .
ا.ت رفته بود توت فرنگی ها رو بشوره .
جیا : بیا دیگههههه.
ا.ت : اومدم .
همه نشستن .
جیا چرخوند .
جیا : افتاد رو تهیونگ و ا.ت .
تهیونگ : بپرس .
ا.ت : خبببب.
ا.ت : جرعت یا حقیقت
تهیونگ : جرعت .
ا.ت : وای که چقد شجاعی .
ا.ت : خب چیز کن ....پارچ آب یخ رو بریز رو سر سوگمین .
سوگمین : چی چرا منننن؟
تهیونگ : پارچ رو از کنارش برداشت و ریخت روی سوگمین .
سوگمین : وایییییی سردهههه🥶🥶
ا.ت : 🤣
جیا :حقته😂
سوگمین : ا.ت انتقام میگیرم .
ا.ت چرخوند .
افتاد رو سوگمین و ا.ت .
ا.ت : واییییی ریدم .
سوگمین : حیحیحییییی 😈
ا.ت : رحم کنننن.
سوگمین : خب باید به کاری کنی .
ا.ت : چی کار ؟
سوگمین : جرعت یا حقیقت اول بگو .
ا.ت : حقیق.....
سوگمین : چقد ترسویی.
ا.ت : باشه اصلا جرعت .
سوگمین : جیمین رو ببوس .
ا.ت : چی ؟
جیمین : چرا ؟
سوگمین : مگه دوست پسرش نیستی .
ا.ت : چرا دوست پسرمه ولی ....
سوگمین ببوس .
ا.ت : جلو شما ها ؟
سوگمین : صد درصد .
ا.ت : اممم ......باشه.
ا.ت نزدیک جیمین صد لباش رو گذاشت رو لبای ا.ت
ا.ت مک کوتاهی زد و تا خواست جدا شه جیمین گرفتش و لباشو شکار کرد .
ا.ت کمی بعد جدا شد .
ا.ت : تهیونگ نشسته ؟
تهیونگ : خوبه فهمیدین 😤
جیمین : .....
سوگمین : خیلی هم عالی .
جیمین : شما بازی کنین من میرم طبقه بالا الان میام .
همه : باشه.
جیمین رفت بالا پله ها .
جیمین : ا.ت .
ا.ت : چیه ؟
جیمین : دوباره پاسپورت رو گم کردم یه ثانیه بیا .
ا.ت : باشه .
ا.ت رفت بالا داخل اتاق که .....
جیمین ا.ت رو چسبوند به دیوار .
ا.ت : مگه باهام قهر نبودی .
جیمین نزدیک تز اومد جوری که نفس های داغش رو گوش ا.ت میخورد و ات مور مور میشد.
جیمین. یوگمین آدم خوبیه ما رو آشتی داد
ا.ت : جیمینا .....
که یه دفعه جیمین لب های ا.ت رو شکار کرد .
ا.ت هم همکاری میکرد.
جیمین جدا شد
جیمین : ببخشید ..
ا.ت : عیب نداره.
جیمین دوباره میخواست شروع کنه بوسیدن ا.ت که کلاغ بی موقع اومد .
جیا در زد .
تق.....
تق.....
جیا : پیداش کردین
ا.ت. آره الان میایم .
جیا : باشه و رفت .
جیمین : اوفففف لعنت بر مگس معرکه .
ا.ت : بعدا.
جیمین : باشه فقط یه کوچولو .
ا.ت : نه .
جیمین : لطفا .
ا.ت : کوچولو ..
جیمین یه کیس ریز با ا.ت رفت و رفتن پایین .
ادامه دارد .....
شرایط
۱۵ لایک
۲۰ کامنت
۵بازنشر
- ۴.۹k
- ۲۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط