کهن شود همه کس را به روزگار ارادت
کهن شود همه کس را به روزگار ارادت
؛مگر مرا که همان عشقِ اولست و زیادت
گَرَم جواز نباشد به پیشگاه قبولت کجا روم
؟ که نمیرم بر آستان عبادت مرا به روز قیامت
مگر حساب نباشدکه هجر و وصل تو دیدم
چه جای مُوْت و اِعادت شنیدمت
که نظر میکنی به حال ضعیفان
تبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت
!گَرَم به گوشه چشمی شکستهوارببینی
فَلَک شوم به بزرگی و مشتری به سعادت
بیایمت که ببینم؛ کدام زَهره و یارا؟
روم که بی تو نشینم؛ کدام صبر و جلادت؟
مرا هرآینه روزی تمام کُشته ببینی
گرفته دامن قاتل به هر دو دست ارادت
اگر جنازه سعدی به کوی دوست برآرند
زِهی حیات نکونام و رفتنی به شهادت
؛مگر مرا که همان عشقِ اولست و زیادت
گَرَم جواز نباشد به پیشگاه قبولت کجا روم
؟ که نمیرم بر آستان عبادت مرا به روز قیامت
مگر حساب نباشدکه هجر و وصل تو دیدم
چه جای مُوْت و اِعادت شنیدمت
که نظر میکنی به حال ضعیفان
تبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت
!گَرَم به گوشه چشمی شکستهوارببینی
فَلَک شوم به بزرگی و مشتری به سعادت
بیایمت که ببینم؛ کدام زَهره و یارا؟
روم که بی تو نشینم؛ کدام صبر و جلادت؟
مرا هرآینه روزی تمام کُشته ببینی
گرفته دامن قاتل به هر دو دست ارادت
اگر جنازه سعدی به کوی دوست برآرند
زِهی حیات نکونام و رفتنی به شهادت
- ۹۱۴
- ۲۷ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط