وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی
وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی
تا با تو بگویم غم شبهای جدایی
... من در پی ردّ تو کجا و تو کجایی
دنبال تودستم نرسیدهست به جایی
ای «بوده» که مثل تو نبودهست، نگوهست
ای «رفته» که در قلب منی گر چه نیایی
این عشق زمینیست که آغاز صعود است
پابند «هوس» نیستم ای عشق «هوایی»
قدر تنی از پیرهنی فاصله داریم
وای از تو چه سخت است همین قدر جدایی
ای قطب کشانندهی پرجاذبه، دیگر
وقت است دل آهنیام را بربایی*
گفتی و ندیدی و شنیدی و ندیدم
دشنام و جفایی و دعایی و وفایی
یک عالمه راه آمدهام با تو و یک بار
بد نیست تو هم با من اگر راه بیایی
هوشنگ.ابتهاج
تا با تو بگویم غم شبهای جدایی
... من در پی ردّ تو کجا و تو کجایی
دنبال تودستم نرسیدهست به جایی
ای «بوده» که مثل تو نبودهست، نگوهست
ای «رفته» که در قلب منی گر چه نیایی
این عشق زمینیست که آغاز صعود است
پابند «هوس» نیستم ای عشق «هوایی»
قدر تنی از پیرهنی فاصله داریم
وای از تو چه سخت است همین قدر جدایی
ای قطب کشانندهی پرجاذبه، دیگر
وقت است دل آهنیام را بربایی*
گفتی و ندیدی و شنیدی و ندیدم
دشنام و جفایی و دعایی و وفایی
یک عالمه راه آمدهام با تو و یک بار
بد نیست تو هم با من اگر راه بیایی
هوشنگ.ابتهاج
- ۴۳۸
- ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط