سناریو جونگکوک
وقتی بم گم میشه.....
-----------------------------------------------
از دانشگاه اومده بودی،خیلی خسته شده بودی،داشتی ساندویچت رو با آرامش گاز میزدی که یهو یه سگِ سیاه بزرگ میاد سمتت. شروع میکنی نوازشش کردن که یهو یه نفر با سرعت میدوه سمتت و با عصبانیت داد میزنه..
جونگکوک:هوی! دست نزن بهش! داری بهش چی میدی؟! نکنه داری میدزدیش؟
آت با چشمای گرد نگاهش کرد و گفت: ببخشید؟ تو کدوم خری هستی که داری سرِ من داد میزنی؟ مگه پارک ارثِ باباته؟
جونگکوک شوکه میشه، ماسکش رو یکم میده پایین:چی گفتی؟ دارم میبینم دیگه! نشستی اینجا سگِ منو با ساندویچِ آشغالت پر کردی، بعد میپرسی کی هستم؟
آت: ببین آقا، اولاً این سگِ توئه که ولش کردی به امان خدا. دوماً، اگه فکر کردی من دزدِ سگم، خیلی احمقی. ساندویچِ منم آشغال نیست، اتفاقاً خیلی هم خوشمزهست سگتم باید دلش بخواد. حالا هم گمشو اونور، داری اعصابِ منو بهم میریزی
جونگکوک که تا حالا کسی اینطوری باهاش حرف نزده، چند ثانیه ماتش میبره. فکر میکنه داری مسخرهاش میکنی یا قصد اذیت ایستگاه کردنش و داری
جونگکوک: تو... تو واقعاً نمیدونی من کیام؟
آت پوزخندی از عصبانیت زد:نه! باید بدونم؟ تو یه آدمِ روانی هستی که اومدی وسطِ پارک به من تهمتِ دزدی زدی،خوبی هم بهت نیومده. حالا هم برو اونور تا با پلیس تماس نگرفتم، روانیِ دیوونه!
.
.
.
.
.
.
.
-----------------------------------------------
از دانشگاه اومده بودی،خیلی خسته شده بودی،داشتی ساندویچت رو با آرامش گاز میزدی که یهو یه سگِ سیاه بزرگ میاد سمتت. شروع میکنی نوازشش کردن که یهو یه نفر با سرعت میدوه سمتت و با عصبانیت داد میزنه..
جونگکوک:هوی! دست نزن بهش! داری بهش چی میدی؟! نکنه داری میدزدیش؟
آت با چشمای گرد نگاهش کرد و گفت: ببخشید؟ تو کدوم خری هستی که داری سرِ من داد میزنی؟ مگه پارک ارثِ باباته؟
جونگکوک شوکه میشه، ماسکش رو یکم میده پایین:چی گفتی؟ دارم میبینم دیگه! نشستی اینجا سگِ منو با ساندویچِ آشغالت پر کردی، بعد میپرسی کی هستم؟
آت: ببین آقا، اولاً این سگِ توئه که ولش کردی به امان خدا. دوماً، اگه فکر کردی من دزدِ سگم، خیلی احمقی. ساندویچِ منم آشغال نیست، اتفاقاً خیلی هم خوشمزهست سگتم باید دلش بخواد. حالا هم گمشو اونور، داری اعصابِ منو بهم میریزی
جونگکوک که تا حالا کسی اینطوری باهاش حرف نزده، چند ثانیه ماتش میبره. فکر میکنه داری مسخرهاش میکنی یا قصد اذیت ایستگاه کردنش و داری
جونگکوک: تو... تو واقعاً نمیدونی من کیام؟
آت پوزخندی از عصبانیت زد:نه! باید بدونم؟ تو یه آدمِ روانی هستی که اومدی وسطِ پارک به من تهمتِ دزدی زدی،خوبی هم بهت نیومده. حالا هم برو اونور تا با پلیس تماس نگرفتم، روانیِ دیوونه!
.
.
.
.
.
.
.
- ۳۲.۷k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط