پارت ۱۳

پارت ۱۳
امپراتوریِ جدید، بر پایه‌ی "تعادلِ تاریک" بنا شد.

بعد از اون شبِ پیروزی در قلعه‌ی سیاه، جونگ‌کوک و ات دیگه فقط دو مبارز نبودند؛ آن‌ها به دو قطبه‌ی اصلیِ دنیا تبدیل شدند. جونگ‌کوک، پادشاهِ سایه‌ها، که فرماندهیِ تمامِ موجوداتِ شب و قلمروهای پنهان رو بر عهده داشت، و ات، حاکمِ انرژی‌های مادی و غیرمادی، که پلِ ارتباطی بین واقعیت و رویا بود.

قانونِ اولِ آن‌ها ساده اما بی‌رحمانه بود: **"هر کسی که آرامشِ این تعادل رو به هم بزنه، با تاریکیِ مطلق روبرو می‌شه."**

آن‌ها قلعه‌ی سیاه رو از یک دژِ جنگی، به یک پایتختِ باشکوه تبدیل کردند. دیوارها با سنگ‌های جادویی تقویت شد و با ترکیبِ سایه‌ی جونگ‌کوک و انرژیِ ات، قلعه‌ای ساخته شد که در برابر هیچ سلاحِ نوری یا جادویی آسیب‌پذیر نبود.

اما نکته‌ی جالب این بود که برخلافِ تصورِ همه، این حکومت، یک دیکتاتوریِ خشن نبود. جونگ‌کوک با استفاده از سایه‌ها، مثل یه شبکه از جاسوس‌ها و نگهبان‌های نامرئی، کلِ قلمرو رو زیر نظر داشت تا از بروز هرگونه آشوب جلوگیری کنه. در عین حال، ات با استفاده از توانایی‌هایش، منابعِ انرژی رو بین مردم تقسیم می‌کرد تا عدالت برقرار بشه.

یک شب، در حالی که در تراسِ بلندِ قلعه رو به منظره‌ی ستاره‌ای نشسته بودند، جونگ‌کوک گفت:
«فکر می‌کنی اون‌ها (شورا) تا کی می‌تونن جلوی این آرامش رو بگیرن؟»

ات که داشت با انگشت‌هاش روی لبه‌ی نرده‌های سنگی بازی می‌کرد، جواب داد: «اون‌ها دیگه وجود ندارند، جونگ‌کوک. اون‌ها فقط یه خاطره‌ی تلخ در تاریخِ این دنیا هستن. حالا دنیا دیگه اون چیزی نیست که ما می‌شناختیم... دنیا، اون چیزی شده که ما می‌خوایم.»

جونگ‌کوک از پشت سر، ات رو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه‌ی او گذاشت. «این تازه شروعِ دورانِ ماست. دورانه‌ای که دیگه کسی نباید تنها باشه، چون سایه‌ی من همیشه پشتِ سرِ توئه.»
پارت ۱۴
اگر منظورت اینه که داستان رو به یه **"اتاقِ بعدی"** یا یه **"چشم‌اندازِ جدید"** ببرم (یعنی از این پایان، بریم سراغ یه ماجرای تازه یا یه پرش زمانی بزرگ)، بریم...

***

**ده سال بعد...**

دنیای جدید، دنیای "اتحاد"، حالا به یک نظمِ بی‌نقص رسیده بود. اما قدرت، همیشه همراه با چالش‌های جدیدی می‌آید.

ات، که حالا به یکی از قدرتمندترین موجوداتِ تاریخ تبدیل شده بود، در حالی که در باغ‌های معلقِ قلعه‌ی سیاه قدم می‌زد، متوجه شد که انرژی‌های محیطی تغییر کرده‌اند. اون حسِ سنگینیِ آشنا رو دوباره حس می‌کرد، اما این بار، این حس از سمتِ مرزهای جنوبی می‌اومد.

یک سایه‌ی کوچک و لرزان، از میانِ گل‌ها بیرون پرید و جلوی پای ات ایستاد. این یک پیام‌رسانِ سایه‌ای بود که از سمتِ پادشاهی‌های انسانی فرستاده شده بود.

پیام ساده اما تکان‌دهنده بود: *"پادشاهانِ نور، اتحادِ سایه رو به رسمیت نمی‌شناسن. اون‌ها یه ارتشی از 'خالی بودن' (Void) رو جمع کردن... موجوداتی که نه سایه هستن و نه نور، بلکه فقط هیچی هستن."*

ات لبخند تلخی زد. اون می‌دونست که این یعنی جنگِ اصلی، جنگی که با قدرتِ فیزیکی یا جادویی قابل حل نیست، شروع شده.

همون لحظه، صدای قدم‌های سنگین و آشنا رو از پشت سر شنید. جونگ‌کوک با چهره‌ای که حالا با تجربه‌ی ده سال حکومت، حتی باهات‌تر و باوقارتر از قبل شده بود، نزدیک شد. اون متوجهِ اضطرابِ انرژیِ ات شده بود.

جونگ‌کوک پرسید: «دوباره اون حسِ پوچی رو حس کردی؟»

ات برگشت و به چشم‌های او نگاه کرد: «جونگ‌کوک، اون‌ها دارن میان. چیزهایی که هیچ جادویی نمی‌تونه لمسشون کنه. اون‌ها دارن میان تا همه چیز رو به "هیچ" تبدیل کنن.»

جونگ‌کوک لبخندی زد؛ همون لبخندِ کله‌شق و خفنی که همیشه داشت. اون دستش رو به سمت آسمون برد و تمامِ قلمرو رو با یه موجِ سیاه پوشوند.

«بذار بیان. اگه می‌خوان دنیا رو به "هیچی" تبدیل کنن، باید اول از میانِ "ما" رد بشن. و من، هیچ‌وقت اجازه نمی‌دم چیزی، حتی "هیچی"، از تو جدا بشه.»
دیدگاه ها (۰)

چندپارتی جونگ کوک

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

قسمت ۴ «ات» با آرامش لبخند کمرنگی زد و مستقیم به چشم‌های جون...

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

چند پارتی✨تعطیلات بود و ات همراه جونگ‌کوک برای چند روز به ای...

### پارت ۱۱: بازیِ شطرنج در میانه‌یِ بارانصدایِ آژیرها و فری...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

### پارت ۱۰ (پایان): میراثِ نور در قابِ خاطراتسه سال. انگار ...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط