Road to Light - Return of the Empire [season ۱(آغاز) (Part۸)]
🌑𝕽𝖔𝖆𝖉 𝖙𝖔 𝕷𝖎𝖌𝖍𝖙 - 𝕽𝖊𝖙𝖚𝖗𝖓 𝖔𝖋 𝖙𝖍𝖊 𝕰𝖒𝖕𝖎𝖗𝖊🌑
🌑(راهی به سوی نور _ بازگشت امپراتوری )🌑
● ذهنم حسابی مشغول شده بود ، لعنتی ...
بیخیال، الان هرچقدرم بهش فکر کنم به چیزی نمیرسم ، بهتره بعدا دنبالش بگردم و سرنخ هارو پیدا کنم ، آره این بهتره !
ساعت رو تنظیم کردم و خوابیدم .
ادای احترام کردم و از اتاق خارج شدم ،
با آرامش به سمت اتاق خدمتکارا حرکت کردم ، یک دو دقیقه بعد رسیدم و در زدم ، فیون چون خدمتکار شخصی خانوم بود اتاق جداگانه داشت،
* بله ؟
& خانوم گفت همین الان بری اتاقش !
* فرانک ، شمایید !! باشه الان میرم .
& فقط زود برو !
* باشه ، باشه
اینو که گفتم رفتم به طرف اتاق خودم .
* ای بابا ، خانوم چیکار داره این وقت شب ؟
آماده شدم و رفتم سمت اتاق خانوم ، در زدم ...
-بله ؟
*منم ،فیون .
- بیا تو
درو باز کردم و وارد اتاق شدم
* کاری داشتید خانوم ؟
_ بله ، فردا اول وقت میری پیش چارلز و بهش میگی سه روز دیگه باید بیاد اینجا ، ساعت ۱۲ شب کتاب خونه ؛ متوجه شدی ؟!
* بله خانوم
_ خیله خب ، حالا برو و بخواب که فردا به موقع راه بیوفتی
* چشم خانوم .
ادای احترام کردم و از اتاق خارج شدم ؛
حتما اتفاق مهمی افتاده که انقدر زود میخوان چارلز رو ببینن ، اصلا به من چه ، رفتم تو اتاقم ...
& امید وارم خانوم به موقع بتونه مشکل رو حل کنه ، اگر نه باید خودم دست به کار شم ، هرچند با وجود اینکه چارلز همه چیو از قبل هم میدونست ، احتمال مخالفت دوبارش خیلی زیاده ، اههه یعنی مجبورم این کارو بکنم ؟
اوه راستی فردا با ادوارد جوان کلاس دارم ، آخه من دقیقا فنون جادو رو چجوری به این یاد بدم که شک نکنه یا بویی نبره !!!
نه نمیشه، باید خودم اقدام کنم !!
بلند شدم رفتم سمت اتاق فیون ...
* لباسام رو عوض کردم ، داشتم میرفتم بخوابم که صدای در اومد ،
اههههه یعنی کیه این وقت شب !!
* کیه ؟
& منم فرانک
* ع ع عه تویی !!
سریع خودم رو جمع و جور کردم ؛
* بیا تو
درو باز کرد و وارد اتاق شد .
& میخواستی بخوابی ?!
* نه میخواستم برم مهمونی ، حالا این وقت شب چیکار داشتی ؟
& لحن صحبتت اصلا درست نیست ! یادت نره من مقام و منصبم و حتا قدرتم از تو بیشتره !!
* این وقت شب اومدی اینارو به من بگی ؟
& نه ! خانوم به چارلز گفته کی به دیدنش بیاد ؟!
* چرا از خود خانوم نمیپرسی ؟ اصلا به تو چه ؟
& رو اعصاب من راه نرو فیونننن ، مثل آدم بگو کی قراره چارلز با خانوم ملاقات داشته باشه !
* تاحالا فرانک رو اینجوری ندیده بودم ، صداش خیلی وحشتناک شده بود ، چشاش ، چشاش مثل یه گرگ وحشی بود، تن صدای بم و آرام و خونسرد، چقد جذاب
#𝕽𝖔𝖆𝖉_𝖙𝖔_𝕷𝖎𝖌𝖍𝖙_𝕽𝖊𝖙𝖚𝖗𝖓_𝖔𝖋_𝖙𝖍𝖊_𝕰𝖒𝖕𝖎𝖗𝖊
#داستان
#فانتزی
#عاشقانه
#جادویی
#درام
#فانتزی
#اکشن
#پادشاهی
#امپراطوری
🌑(راهی به سوی نور _ بازگشت امپراتوری )🌑
● ذهنم حسابی مشغول شده بود ، لعنتی ...
بیخیال، الان هرچقدرم بهش فکر کنم به چیزی نمیرسم ، بهتره بعدا دنبالش بگردم و سرنخ هارو پیدا کنم ، آره این بهتره !
ساعت رو تنظیم کردم و خوابیدم .
ادای احترام کردم و از اتاق خارج شدم ،
با آرامش به سمت اتاق خدمتکارا حرکت کردم ، یک دو دقیقه بعد رسیدم و در زدم ، فیون چون خدمتکار شخصی خانوم بود اتاق جداگانه داشت،
* بله ؟
& خانوم گفت همین الان بری اتاقش !
* فرانک ، شمایید !! باشه الان میرم .
& فقط زود برو !
* باشه ، باشه
اینو که گفتم رفتم به طرف اتاق خودم .
* ای بابا ، خانوم چیکار داره این وقت شب ؟
آماده شدم و رفتم سمت اتاق خانوم ، در زدم ...
-بله ؟
*منم ،فیون .
- بیا تو
درو باز کردم و وارد اتاق شدم
* کاری داشتید خانوم ؟
_ بله ، فردا اول وقت میری پیش چارلز و بهش میگی سه روز دیگه باید بیاد اینجا ، ساعت ۱۲ شب کتاب خونه ؛ متوجه شدی ؟!
* بله خانوم
_ خیله خب ، حالا برو و بخواب که فردا به موقع راه بیوفتی
* چشم خانوم .
ادای احترام کردم و از اتاق خارج شدم ؛
حتما اتفاق مهمی افتاده که انقدر زود میخوان چارلز رو ببینن ، اصلا به من چه ، رفتم تو اتاقم ...
& امید وارم خانوم به موقع بتونه مشکل رو حل کنه ، اگر نه باید خودم دست به کار شم ، هرچند با وجود اینکه چارلز همه چیو از قبل هم میدونست ، احتمال مخالفت دوبارش خیلی زیاده ، اههه یعنی مجبورم این کارو بکنم ؟
اوه راستی فردا با ادوارد جوان کلاس دارم ، آخه من دقیقا فنون جادو رو چجوری به این یاد بدم که شک نکنه یا بویی نبره !!!
نه نمیشه، باید خودم اقدام کنم !!
بلند شدم رفتم سمت اتاق فیون ...
* لباسام رو عوض کردم ، داشتم میرفتم بخوابم که صدای در اومد ،
اههههه یعنی کیه این وقت شب !!
* کیه ؟
& منم فرانک
* ع ع عه تویی !!
سریع خودم رو جمع و جور کردم ؛
* بیا تو
درو باز کرد و وارد اتاق شد .
& میخواستی بخوابی ?!
* نه میخواستم برم مهمونی ، حالا این وقت شب چیکار داشتی ؟
& لحن صحبتت اصلا درست نیست ! یادت نره من مقام و منصبم و حتا قدرتم از تو بیشتره !!
* این وقت شب اومدی اینارو به من بگی ؟
& نه ! خانوم به چارلز گفته کی به دیدنش بیاد ؟!
* چرا از خود خانوم نمیپرسی ؟ اصلا به تو چه ؟
& رو اعصاب من راه نرو فیونننن ، مثل آدم بگو کی قراره چارلز با خانوم ملاقات داشته باشه !
* تاحالا فرانک رو اینجوری ندیده بودم ، صداش خیلی وحشتناک شده بود ، چشاش ، چشاش مثل یه گرگ وحشی بود، تن صدای بم و آرام و خونسرد، چقد جذاب
#𝕽𝖔𝖆𝖉_𝖙𝖔_𝕷𝖎𝖌𝖍𝖙_𝕽𝖊𝖙𝖚𝖗𝖓_𝖔𝖋_𝖙𝖍𝖊_𝕰𝖒𝖕𝖎𝖗𝖊
#داستان
#فانتزی
#عاشقانه
#جادویی
#درام
#فانتزی
#اکشن
#پادشاهی
#امپراطوری
- ۱۸.۳k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط