{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

hi

عشق ایدل من پارت ⁵⁸
بدون چشم وا کردن سرم رو روی شونه ی کوک تکون دادم 🐰ما با اعضا میریم کمپانی میگم فیلیکس بیان خونه مون خب؟ 🦊لیا چی؟ 🐰حواست کجاست... لیا رفته ایران .. پیش خواهرش 🦊عا... باشه. بغلم کرد و گذاشتم رو تخت. 🐰بخواب فیلیکس میاد پیشت... خب؟ من میام یه دوساعت دیگه 🦊باشه. صدای قفل شدن در خونه اومد نزدیک ده دقه بعد فیلیکس اومد :دخترایی تو اتاقی. اومد تو اتاق. 🐤بیداری؟ 🦊ام فقط خسته ام. نشست کنارم ور تخت که گفت :روز اول که دیدمت خوشگل تر بودی 🦊ببند... همین که با لیایی خدارو شکر کن خاک برسر 🐤خوشم میاد تحت هر شرایطی فوش از دهنت نمیوفته... هی.. چیزی میخای بخوری؟ 🦊یه بسته شسته شده بلوبری تو یخچاله
اونو بده. رفت بسته رو اورد بلوربری هارو خوردم که فیکلیس گفت :من تو پذیراییم کاری بود صدام کن🦊باشه. بعد رفتن فیلیکس خوابم برد ویو می هو صبح. صبح دیدم کوک کنارم خوابیده نمیدونم کی اومده خونه بدنم ضعفش کمتر شده بود بلند شدم رو پاتختی که برگه بود خوندم :ابن وسیله پی دی نیم اخص رژیم ای دل می هو رو اعلام میکنم امضا پی دی نیم. پس موفق شده راضیش کنن خداروشکر پس امروز میتونیم بالاخره که صبحونه ی درست حسابی بخوریم رفتم تو اشپز خونه و شروع زنده میز ور چیدن کوک امد تو اشپز خونه 🐰خوبی روباهم ؟ 🦊عا بیدا ر شدی؟ اره خوبم کی اومدی خونه دیشب 🐰نزدیکای سه و چهار بود 🦊عا... بیا صبحونه بخوریم 🐰دیدی برگه رو؟ 🦊اهر کوک... واقعا ممنونم بهترین کار زندگیم بود که انجام دادی بغلش کردم و گفتم :از همه ی پسرا تشکر کن 🐰خودت بیا پیششون تشکر کن البته فکر کنم چنابالس ساعت چهار دادگاه داری... اخرین دادگاهی که به عنوان کار اموز کار میکنی 🦊راست میگی... دادگاه پنج تمم نمیشه تمرینم ساعت شیشو نیم شورا میشه میرسم 🐰باشه. منم تا برسی خونه میمونم 🦊باشه. صبحونه خوردیم و بگو بخند کردیم ویو کوک یه هفته بعد بعد از ظهر بود منو می هو رو مبل بودیم. حوصله ام سررفته بود ساعت چهار بعد از ظهر بود گفتم یه شیطونی بکنم می هو داشت تو لبتاپ کار میکرد 🐰دخترم 🦊جانم. 🐰حوصله ام سر رفته 🦊خب چیکار کنیم پسر کوچولو 🐰ام.. مثلا یکم... شیطونی. هولش دادم رو مبل و رفتم روش 🦊هیعی 🙂🐰جان 🦊چیکار میکنی بزار پروژه ی دانشگاهم رو بزنم 🐰اول من. بند های نیم تاپ و سو. تینشو دادم پایین که سی. نهاش نمایان شد. تو مشتم گرفتم و فشارشون دادم 🦊اههه. کوک من.. پریودم.🐰پس ماررکام رو تحمل کن اه قفسه ی سینه اش رو بوسیدم و کبود کردم نیپ. ل هاشو خوردم و مزه مزه کردم. سینه اش حسابی کبود قرمز شده بود 🐰خب... میخوای ادامه بدی؟ 🦊نه.. کوک بسه. اخ. لباساشو درست کردم و بغلش کردم 🐰بیل حرف بزنیم حواست پرت شه 🦊باشه بعد چند دقه حرف زدن دردش خوابید
کامنت چک
دیدگاه ها (۳)

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P5کلید رو تو در ا...

وقتی تولدت بودو..

پارت ۳ وقتی بهت سیلی میزنه اون جونگوک بود خیلی شکسته بود چشم...

p²ویو تهیونگدختره رو بردم خونه...جیمین : سلا..این کیهههههتهی...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت² نامجون : ...

پارت ۳۷

مهمونی خطرناک پارت=3ویو کوک: تقریبا ساعت چهار بود که از عمار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط