{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکبار هم به من گفت: «عزیزترینم»!

یکبار هم به من گفت: «عزیزترینم»!
تا آن زمان هیچ واژه ای نتوانسته بود تا این
حد برایم جاودانه بماند و کلمات فقط مشتی
کلمات بودند در اقتضای زمان و مکانی محدود.
ولی «عزیزترینم...!» فکرش را بکنید که در
میان تمام عزیزانی که دارد، تو، »ترینِ» آنهایی!
این یعنی مرا کاملا آزاد و شرافتمندانه دوست
میداشت آنهم در کمالِ دارایی نه
از روی ترس و تنهایی اش.
دیدگاه ها (۱)

وقتی زنجیرِ روگردنت میبینمیا ساعت قهوه ای دور مچتبا خودم میگ...

‏تا رَعیتیم و روزیِ ما دست فاطمَه است غرقِ عطای عترتِ مـ‌وسَ...

#غـدیـر‌ یـعـنی:کسانی‌ که‌ عقب‌ مانده‌ اند‌ برسند و کسانی‌ ک...

🌷حقا که تو از سُلاله فاطمه ای🌷با خنده ی خود به درد ما خاتمه ...

« You left too soon »Part 1نور طلایی غروب از پنجره بزرگ سالن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط