{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اُفتاده دِرَختی که به خود می بالید

اُفتاده دِرَختی که به خود می بالید

از داغِ تَبَر به خاکِ غَم می نالید

گُفتم چه کَسی به ریشه ات زَد گُفتا

آن کَس که به زیرِ سایه ام می خوابید
دیدگاه ها (۱۹)

به گمانم بزرگترین دارایی ِ زندگی ِ آدمیزاد، همین دوست های دی...

ﺍﺳﻢ ﺧﺎﻧﻤﺎ ﺩﺭ ﺩﻫﻪ 50 !!!..... ﺍﻗﺪﺱ ... ﺍﮐﺮﻡ ... ﻣﻠﻮﮎ ... ﺑﺘﻮﻝ...

روزي مردي عقربي راديد درون آب دست وپاميزند؛تصميم گرفت عقرب ر...

ﺷﺪﻡ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﻭ ﺳﺮﮔﺮﺩﺍﻥ , ﻣﯿﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺍﺩﯾﺎﻥ !ﻣﯿﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺗﻌﺼﺐ ﻫﺎ ,...

درخت نخل؛ درخت عجیبی است:وقتی نخلی را می‌خواهند قطع کنند می‌...

✦ اولین گناه ✦فصل سیزدهم: جایی که سایه‌ها زندگی می‌کنند---را...

The Last Shadow

غم را نمى شود از تن بيرون كرد؛ اين را خيلى دير فهميدم.آدم خي...

وارث سایه‌ها — پارت ۱۱صدای باران روی شیشه‌های بلند عمارت می‌...

غروب...بعد از چای...ات و کوک دوباره به باغ رفتند.نسیم ملایمی...

بریم پارت ۵۵ دختر کوچولوم:سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۵ات چن...

بسم الله الرحمن الرحیم فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ ...

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۰✦ات ویوتمام شب به اون پیام فکر می‌کردم.«مواظب باش... ...

پرسه در جنگل.... غروب...باران ریزی شروع شده بود.ات کنار پنجر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط