چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیز ترین حالت غمگین شدن است
من خرابم؛ بنشین، زحمت آوار نکش
نفست باز گرفت، این همه سیگار نکش
به خودم آمدم انگار تویی در من بود
این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود
چای داغی که دلم بود به دستت دادم
آنقدر سرد شدم از دهنت افتادم.
توله گرگی که در اندیشه ی شریان منی
کاسه خونی، جگری سوخته مهمان منی... "علیرضا آذر"
این غم انگیز ترین حالت غمگین شدن است
من خرابم؛ بنشین، زحمت آوار نکش
نفست باز گرفت، این همه سیگار نکش
به خودم آمدم انگار تویی در من بود
این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود
چای داغی که دلم بود به دستت دادم
آنقدر سرد شدم از دهنت افتادم.
توله گرگی که در اندیشه ی شریان منی
کاسه خونی، جگری سوخته مهمان منی... "علیرضا آذر"
- ۱.۲k
- ۰۳ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط