یک رویا.
و هيچگاه،قرار نیست اتفاقی بینمان جرقه بزند مانند،گلی که از ریشهاش پوسیده بود و منتظر آب بود درحالی که حتی اگر آب هم به نجاتش میآمد گل همچنان پوسیده بود.
هرکسی در سطح و جایگاه،خودش است و من؟ و من نقش یک اسباب بازی را دارم برایت تا کارت تمام شود و بعد مانند دگر چیز ها،در یک گوشه میندازیم و من روزها،ماهها،سالها، خاک میخورم و دگر قرار نیست به چشمت بیایم تا وقتی که باز نیازمندم میشوی بیایی به سمتم.
هرکسی در سطح و جایگاه،خودش است و من؟ و من نقش یک اسباب بازی را دارم برایت تا کارت تمام شود و بعد مانند دگر چیز ها،در یک گوشه میندازیم و من روزها،ماهها،سالها، خاک میخورم و دگر قرار نیست به چشمت بیایم تا وقتی که باز نیازمندم میشوی بیایی به سمتم.
- ۲.۵k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط