گویند نگویید سگ کوی حسینیم
گویند نگویید سگ کوی حسینیم
ما کشته ی یک گوشه ی ابروی حسینیم
جان داده اگر حضرت دادار به این جسم
از بهر همین بود که ره پوی حسینیم
دلبر اگر او باشد و ما لایق کویش
دلداده ی آن صورت نیکوی حسینیم
شاهد تو بمان عشق ،که خلوتگه دل سوخت
ما سوخته ی هر خَم گیسوی حسینیم
وامانده عدو سگ چه مقامی است که گویند
ما پارس کُنِ غمزه ی جادوی ِحسینیم
دل را اگر از بند اسارت گره بُگشود
ما باز اسیر گره ی موی حسینیم
صد بار اگر جان بِسِتانند از این جسم
صد بار دگر مست هیاهویِ حسینیم
اینبار غزل را به هوای تو سرودم
هر شعر که گوئیم دعاگوی حسینیم
ما کشته ی یک گوشه ی ابروی حسینیم
جان داده اگر حضرت دادار به این جسم
از بهر همین بود که ره پوی حسینیم
دلبر اگر او باشد و ما لایق کویش
دلداده ی آن صورت نیکوی حسینیم
شاهد تو بمان عشق ،که خلوتگه دل سوخت
ما سوخته ی هر خَم گیسوی حسینیم
وامانده عدو سگ چه مقامی است که گویند
ما پارس کُنِ غمزه ی جادوی ِحسینیم
دل را اگر از بند اسارت گره بُگشود
ما باز اسیر گره ی موی حسینیم
صد بار اگر جان بِسِتانند از این جسم
صد بار دگر مست هیاهویِ حسینیم
اینبار غزل را به هوای تو سرودم
هر شعر که گوئیم دعاگوی حسینیم
- ۶۷۴
- ۲۶ مهر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط