رمان یک نیمکت فاصله

پارت ۳
همه‌ی کلاس 1-A به زمین تمرین می‌رسن. آیزاوا قوانین آزمون رو توضیح می‌ده و بچه‌ها یکی‌یکی شروع می‌کنن.
ایزوکو خیلی خوب عمل می‌کنه و با خودش فکر می‌کنه:
«من نباید عقب بمونم... بعد از ده سال، بالاخره دوباره اینجام.»
بعد نوبت یکی از آزمون‌های سخت‌تر می‌رسه.
ایزوکو از کوئرکش استفاده می‌کنه، اما بعد از تمام شدن، برای چند ثانیه سرش گیج می‌ره.
دستش رو روی زانوش می‌ذاره.
ایزوکو: «فقط... یه لحظه بود.»
اما این بار باکوگو می‌بینه.
از کنارش رد می‌شه و زیرلب می‌گه:
باکوگو: «هی، دکو.»
ایزوکو سریع صاف می‌ایسته.
ایزوکو: «چیه؟»
باکوگو: «اون چی بود؟»
ایزوکو: «چی؟»
باکوگو: «همون چند ثانیه پیش.»
ایزوکو لبخند کوچیکی می‌زنه.
ایزوکو: «چیزی نبود. فقط یکم خسته شدم.»
باکوگو با اخم نگاهش می‌کنه.
باکوگو: «دروغ نگو.»
ایزوکو جا می‌خوره.
چند لحظه سکوت.
بعد آیزاوا از دور صدا می‌زنه:
آیزاوا: «میدوریا! باکوگو! اگر آزمونتون تموم شده، برید سر مرحله‌ی بعد.»
ایزوکو سریع می‌گه:
ایزوکو: «دیدی؟ باید بریم!»
و قبل از اینکه باکوگو چیزی بگه، جلو می‌ره.
باکوگو به پشت سرش نگاه می‌کنه.
باکوگو: «...این دختر یه چیزی رو از من قایم می‌کنه.»
ایزوکو وقتی کسی حواسش نیست، دستش رو روی سینه‌اش بذاره و آروم نفس بکشه...
اما خودش هنوز فکر کنه:
«چیزی نیست... فقط امروز داروم رو نخوردم.»
پایان پارت ۳
دیدگاه ها (۰)

او به ارامی دستش را دور شونه ی دکو انداخت و اون را به سمت خو...

عاشقان مرگ

سناریو بلولاک/قفل آبی

رمان انفجار و امید

واکنش پسرای توکیو ریونجرز اگه بهشون اعتراف کنی عاشقشی

سناریو بلولاک/:قفل آبی

🎤✨نامجون: نگاهت می‌کنه، لبخند می‌زنه و آروم سرشو تکون می‌ده؛...

#سناریو وقتی بازوشو گاز میگیریمنامجون: اول خشکش می‌زنه و با ...

😭💀 سناریو بی‌تی‌اس وقتی از شدت ذوق و شیطنت، گرنمو جوری گاز م...

شجاعت در سایه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط