🖤 میان قلب و خاطرات

🖤 میان قلب و خاطرات

پارت دوم: بازگشت یک خاطره قدیمی

ارن با تعجب به مردی که پشت در ایستاده بود نگاه می‌کرد.

میکاسا: «ارن؟ کیه؟»

مرد لبخند کوتاهی زد.

مرد: «حتی منو به دوست‌دخترت معرفی نمی‌کنی؟»

ارن با اخم گفت:

ارن: «اینجا چی‌کار می‌کنی، رایان؟»

رایان: «دلم برات تنگ شده بود.»

میکاسا به سمت در آمد.

میکاسا: «ارن، این کیه؟»

ارن: «دوست قدیمی منه.»

رایان وارد خانه شد و نگاهی به میکاسا انداخت.

رایان: «پس تو میکاسایی؟ همون دختری که ارن همیشه ازش حرف می‌زد؟»

میکاسا کمی سرخ شد.

میکاسا: «ارن درباره من حرف می‌زنه؟»

ارن: «رایان، ساکت شو!»

رایان خندید.

چند دقیقه بعد، هر سه در اتاق نشسته بودند.

رایان: «راستی ارن، هنوز اون نامه رو نگه داشتی؟»

ارن ناگهان ساکت شد.

میکاسا: «چه نامه‌ای؟»

ارن: «چیزی نیست.»

رایان: «همون نامه‌ای که قبل از رفتنم برات گذاشتم.»

میکاسا به ارن نگاه کرد. متوجه شد چیزی وجود دارد که ارن هرگز درباره‌اش صحبت نکرده.

کمی بعد...

رایان برای خرید بیرون رفت.

میکاسا کنار ارن نشست.

میکاسا: «ارن، می‌تونم یه چیزی بپرسم؟»

ارن: «بپرس.»

میکاسا: «چرا وقتی اسم اون نامه رو آورد، ناراحت شدی؟»

ارن چند لحظه سکوت کرد.

بعد دستش را روی دست میکاسا گذاشت.

ارن: «چون اون نامه درباره کسی بود که فکر می‌کردم دیگه هیچ‌وقت نمی‌بینمش.»

میکاسا: «اون شخص کیه؟»

ارن به چشمانش نگاه کرد.

ارن: «مادرم...»

میکاسا با تعجب نگاهش کرد.

ارن: «رایان آخرین کسی بود که قبل از ناپدیدشدن مادرم اونو دیده بود.»

میکاسا آرام دست ارن را فشرد.

میکاسا: «من کنارت هستم، ارن.»

ارن سرش را روی شانه میکاسا گذاشت.

ارن: «ممنون که هستی...»

در همان لحظه تلفن ارن زنگ خورد.

یک پیام از رایان:

«ارن، باید حقیقت رو بدونی. مادرت زنده‌ست.»


🖤 نویسنده : ریحانه
دیدگاه ها (۱)

🖤 میان قلب ژانر: عاشقانه | احساسی | درام نویسنده: ریحانه تع...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت دهمیونا با عصبانیت به مرد خیره ش...

این مرد فقط با یه نگاه النی عروسی رو لغو کرد اون‌وقت شما هنو...

ات با چشمای خیس به جیمین نگاه کرد.ـ دیگه نمی‌تونم بهت اعتماد...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

𓆩🩸𓆪 𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐎𝐀𝐓𝐇 ⛓️ پیمان خون | پارت ⁴ 🥀━━━━━━━━━━━━━━[عمارت ک...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۴ | حقیقتِ عکسسوا عکس را دوباره نگاه ک...

⚖وکیل من⚖ پارت ۲ — اولین سرنخ چند ساعت بعدجنی در خانه نشسته ...

جنگل نفرین شده پارت ۲۱

فیک: بابای سخت گیر من — part 16[سوآ آخرین قاشق تیرامیسو رو خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط