P⁴
کوک: اوووو...عجب لیدی زیبایی
ب.ت: پولو بده بیاد
کوک ب جیمین اشاره کرد ک چمدونی که توش پره پوله رو بدن ب جی هون(بابای ا.ت)...جیمین چمدونی که توش پول بودو داد به جی هون...
*ا.ت تو ذهنش*: چی؟ چرا پول؟ ینی بابام منو فروخته؟؟؟
ا.ت: میشه ب منم بگید اینجا چ خبره؟؟
جی هون:من تورو ب جئون فروختم..خدافط هرزه
ا.ت: چی؟ تو الان ب من گفتی هرزه؟تو یدونه دخترتو فروختی؟(با بغض)
جی هون: خفه دختره ی هرزه
کوک ب جیمین و جیهوپ اشاره کرد ک ا.تو ببرن تو ماشین..
جیهوپ و جیمین ا.تو بردن تو ماشین و جیمین و جیهوپ و چنتا از بادیگاردای دیگه با ی ماشینای دیگه رفتن...کوک هم رفت تو ماشین خودش و پشت پیش ا.ت نشست..
کوک:خب..؟
ا.ت:*ی نگاه ب کوک کرد*(تو دلش:خبو کوفت خب و مرضضض خب و دردددد(میتونید ات و جر بدید منم میام:)) عععع ن چی دارم میگممم تا چن دیقه پیش کراشم بوددد..الانم هستا ولی...)
خوددرگیری ا.ت با حرف کوک قط شد...
کوک:از خودت بگو..اسمت چیه؟...چندسالته
ا.ت:...اسمم ا.ته و 23 سالمه و شما؟
کوک:اسمم جونگ کوکه و 25 سالمه...
ا.ت: داریم کجا میریم؟ منو برای چی خریدین؟
کوک: 1_داریم میریم عمارت من 2_من با بابات قمار کردمو بابات تورو ب کن فروخت
ا.ت: منو برا چی میخواین؟
کوک:...ام..شاید برای زیر خواب(زیر خوابو آروم گفت)
ا.ت: چییی؟
کوک:*پوزخند*
*ا.ت تو ذهنش*
هیچ وقت فکر نمیکردم ی هرزه بشم*بغضش گرفته بود*
و بعد پنج دقیقه رسیدن...
ب.ت: پولو بده بیاد
کوک ب جیمین اشاره کرد ک چمدونی که توش پره پوله رو بدن ب جی هون(بابای ا.ت)...جیمین چمدونی که توش پول بودو داد به جی هون...
*ا.ت تو ذهنش*: چی؟ چرا پول؟ ینی بابام منو فروخته؟؟؟
ا.ت: میشه ب منم بگید اینجا چ خبره؟؟
جی هون:من تورو ب جئون فروختم..خدافط هرزه
ا.ت: چی؟ تو الان ب من گفتی هرزه؟تو یدونه دخترتو فروختی؟(با بغض)
جی هون: خفه دختره ی هرزه
کوک ب جیمین و جیهوپ اشاره کرد ک ا.تو ببرن تو ماشین..
جیهوپ و جیمین ا.تو بردن تو ماشین و جیمین و جیهوپ و چنتا از بادیگاردای دیگه با ی ماشینای دیگه رفتن...کوک هم رفت تو ماشین خودش و پشت پیش ا.ت نشست..
کوک:خب..؟
ا.ت:*ی نگاه ب کوک کرد*(تو دلش:خبو کوفت خب و مرضضض خب و دردددد(میتونید ات و جر بدید منم میام:)) عععع ن چی دارم میگممم تا چن دیقه پیش کراشم بوددد..الانم هستا ولی...)
خوددرگیری ا.ت با حرف کوک قط شد...
کوک:از خودت بگو..اسمت چیه؟...چندسالته
ا.ت:...اسمم ا.ته و 23 سالمه و شما؟
کوک:اسمم جونگ کوکه و 25 سالمه...
ا.ت: داریم کجا میریم؟ منو برای چی خریدین؟
کوک: 1_داریم میریم عمارت من 2_من با بابات قمار کردمو بابات تورو ب کن فروخت
ا.ت: منو برا چی میخواین؟
کوک:...ام..شاید برای زیر خواب(زیر خوابو آروم گفت)
ا.ت: چییی؟
کوک:*پوزخند*
*ا.ت تو ذهنش*
هیچ وقت فکر نمیکردم ی هرزه بشم*بغضش گرفته بود*
و بعد پنج دقیقه رسیدن...
۴۳.۴k
۲۷ دی ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.