{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خبر آورده ام از جا به پا خیز

خبر آورده ام از جا به پا خیز

گل پژ مرده ام از جا به پا خیز

به پا خیز و ببین زینب رسیده

ولی با قامت و قدی خمیده

خبر داری کتک خوردم برادر

عداوت دیدم و مردم برادر

"خبرداری مرا بازار بردند

میان مجلس اغیار بردند"

خبر داری دلم را آب کردند

جسارت را به زینب باب کردند

خبر داری که معجر رفت غارت

زپای پیکرت رفتم اسارت

خبر داری مرا تا شام بردند

به ضرب سیلی و دشنام بردند

خبر داری دلم را چاک کردند

خرابه دخترت را خاک کردند

خبر داری که سیلی رسم بوده

چه ها در سینه های خصم بوده

خبر داری طلای ما کجا رفت

عقیق دستهایت تا کجا رفت

خبر داری دلم شد پاره پاره

عدو برده ز من هم گوشواره

خبر داری که گیسو می کشیدند

ز وحشت دخترانت می دویدند

ندیدم دشمنت با تو چه ها کرد

فقط دیدم سرت بر نیزه ها کرد
دیدگاه ها (۳)

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و چهارم: سمفونیِ سکوت و اعترافِ...

▪#یا_عبـدالله_بـن_الـحـســن_ععمو دانی چرا سویت دویدم به چشمم...

سالار زينب (س) نگاه گریه داری داشت زینب چه گام استواری داش...

نگاه گریه داری داشت زینبچه گام استواری داشت زینبچهل منزل حسی...

ریحانه جانم آرام بخواب...

یک سال و نیم بعد تو سالار تشنه لبزینب به آب لب نزده یار تشنه...

بود آخرین لحظه‌ی عمر من الا شام غم با تو گویم سخن چه خوش بود...

جوانان علی را بردند پیکری غرق خون که انوار عزّ و شرف او را ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط