شور دیدارت برایم دائمی بود و مدام

شور دیدارت برایم دائمی بود و مدام

صوت زیبایت شبیه زنگِ نوتهای گرام
.

گفته بودی حاضری حرف دلم را بشنوی

با چه شوقی آمدم خود را بیندازم به دام
.

در مسیرم تا در دانشکده می آمدم

دیدمت با یک نفر هم صحبتی و هم کلام
.

حین پایین آمدن از پله ها با خنده ای

از کنارم رد شدی زیر لبی گفتی : سلام
.

اشک چشمم پرده شد پلکی تو را از من گرفت

دیدنت بر چشم من دیگر از آن پس شد حرام
.

از همان بالا خودم را پرت کردم تا پرید

این پسر از خواب عشق و قصه اش هم شد تمام
.

از قضا فردای خوابم در میان پله ها

آمدی گفتی نمی خواهم تو را والسّلام
دیدگاه ها (۹)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط