چند پارتی جیمین پارت چهارم

ـ هانا.
ـ بله؟
ـ هانا.
ـ چیه جیمین؟
ـ چرا فرار می‌کنی؟
هانا که داشت از آشپزخونه بیرون می‌رفت، مکث کرد.
ـ من فرار نمی‌کنم.
جیمین به لیوان قهوه‌ش تکیه داد.
ـ آها. پس چرا سه روزه هر وقت میام اتاق، تو غیب می‌شی؟ چرا دیگه کنارم فیلم نمی‌بینی؟ چرا صبحونه‌تو جدا می‌خوری؟
هانا شونه بالا انداخت.
ـ سرم شلوغه.
ـ سرت شلوغه؟ با چی؟ شمردن تارهای فرش؟
هانا نزدیک بود بخنده، ولی خودش رو کنترل کرد.
ـ جیمین، لطفاً. حوصله ندارم.
این بار جیمین نخندید.
ـ اتفاقی افتاده؟
ـ نه.
ـ به من نگاه کن.
هانا سرش رو بالا آورد. جیمین چند لحظه نگاهش کرد و بعد آهسته پرسید:
ـ کسی چیزی بهت گفته؟
قلب هانا تندتر زد.
ـ نه.
ـ هانا، من احمق نیستم.
ـ منم نگفتم هستی!
جیمین برای لحظه‌ای ماتش برد؛ بعد گوشه‌ی لبش بالا رفت.
ـ اوه، بالاخره برگشتی! این همون هانای خودمه که جواب منو می‌ده.
اما هانا دیگه طاقت نیاورد. سرش رو پایین انداخت و از کنارش رد شد.
ـ باید برم.
جیمین همون‌جا موند.
برای اولین بار، شوخی‌هاش نتونسته بودن هانا رو بخندونن.
و این اصلاً به مذاقش خوش نمی‌اومد.
دیدگاه ها (۰)

𓆩 پارت ۶۹ 𓆪 🖤ات با اخم به جیمین نگاه کرد. ـ هنوزم می‌خوای حق...

ادامه ی پارت ۱۹۵

فصل بیست و هفتم: برادری که همه‌چیز را می‌دانستآرون هنوز درست...

پارت یازده

چندپارتی تهیونگ

پارت 49🌷 ویو آتهانا آروم نزدیکم شد و گفت:هانا:ـ آت، میشه یه ...

پارت ۴۴ آن شب تهیونگ با چند تا از دوست‌هاش بیرون رفته بود.قر...

خــــورشــــــیــــد شـــبــــهــامــــ🌗ᴘᴀʀᴛ 47[راوی]جمعه با...

چندپارتی جونگ کوک

Why Did I Fall in Love with You? P²⁷ | Truth or DareView: Ho...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط