ارباب من
ارباب من
p8
ته: و میخوام باهاش ازدواج کنم
همه: مبارکه
ایو:ته اخه ادم کم بود رفیق من به این زشتی به این بداخلاقی
ات: ایو وایسا الان میام نمیخوام بکشمت
هانول: پسر خاله مبارک باشه
به مامان و بابای ات و خودت اتاقارو نشون بده دوستات هم میرن خونه ایو که همین بغله
ات: ایو خونه تو همین بغله
ایو: اره
ات: میدونی هر موقع میخواستم بیام خونتون چقدر کرم میریختی
ایو:اره حالا ولش کن همه رفتن بخوابن بیا منو وتو و هانول فیلم ببینیم
هانول بیا
هانول: باشه بزار خوراکی بیارم
ات: حالا اگر ارباب بفهمه تا کی بیدار بودیم چیزی نمیگه
ایو: نترس مبلا مثل تخت میشه بیایین درستش کنیم و همه قسمتهای فیلم عاشقان ماه رو ببینیم
. در میان فیلم .
ات; وای خدا چقدر خوشگله
ایو ساعت چنده
ایو: ساعت شیشه خودتونو به خواب بزنین ته الان میاد پایین
. همه خودشونو زدن به خواب .
ویو ته
از خواب بیدار شدم داشتم اروم اروم میرفتم پایین که ات از ایو سوال پرسید ساعت چنده بعد ایو گفت شیشه و الان ته میاد و همه خودشونو زدن به خواب
منم رفتم چندتا مایک صورت برداشتم و گذاشتم رو صورت دخترا و گفتم
ته: میدونم بیدار هستید ادامه عاشقان ماه رو ببینین اخرش دختر میمیره
ات: اربابببببببب
ایو: نباید میگفتی حالا برو ماهم ادامه فیلم رو میبینیم
ته: اوکی
. ساعت هشت شب .
ویو ات
عاشقان ماه تمام شده بود و ایو و هانول میخواستن برن خونه مامان بابای ارباب اجوماهم خواب بود خدمتکاراهم رفته بودن تعطیلات مامان و بابای منم رفتن خونه هوسوک ته هم هنوز نیومده بود داشتم با خودم حرف میزدم که یهو در باز شد و ته مست اومد تو
ات: ارباب خوبین
ته: اره خیلی خوبم(تو حالت مست)
ات: ارباب بیاین ببرمتون بالا یکم استراحت کنین
ته: باشه
خیلی مست بودم رفتم بالا خیلی خوابم میومد ولی میخواستم ات پیشم باشه میخواست بره که دستش رو گرفتم و پیش خودم خوابوندمش و محکم بغلش کردم
ات: ارباب بزارین من برم
ته: نه نه من نمیزارم
ذهن ات
وقتی ارباب گفت نه منم به حرفش گوش دادم و کنارش خوابیدم
ادمین: همه چیز خوب بود ولی یه روز ات با ته دعوا کرد و با اینکه هر روز همو میدیدن و باهم ازدواج کرده بودن محل همدیگه نمیدادن و با هم قهر کرده بودن همه چیز یکمی خوب شد که حتی ته دیگه جواب اتم نمیداد
ات: حدود ده ماهی هست که با ته قهرم ولی اون دیگه جوابمم نمیده خیلی ذوق دارم بهش بگم حاملم ولی اون اصلا حتی نگاهمم نمیکنه اون هر روز بلند میشه و میره شرکت و منم به اجوما کمک میکنم ولی هر موقع میاد خونه در گوش اجواما یه چیزی میگه و میره میشینه رو مبل و تا شب با گوشیش یا یونتان بازی میکنه
یه روز داشتم بایونتان بازی میکردم که ته اومد و یونتان رو ازم گرفت
ات: چته یونتانو بده من حوسلتو ندارم
ته: سگ منه بهت نمیدم
p8
ته: و میخوام باهاش ازدواج کنم
همه: مبارکه
ایو:ته اخه ادم کم بود رفیق من به این زشتی به این بداخلاقی
ات: ایو وایسا الان میام نمیخوام بکشمت
هانول: پسر خاله مبارک باشه
به مامان و بابای ات و خودت اتاقارو نشون بده دوستات هم میرن خونه ایو که همین بغله
ات: ایو خونه تو همین بغله
ایو: اره
ات: میدونی هر موقع میخواستم بیام خونتون چقدر کرم میریختی
ایو:اره حالا ولش کن همه رفتن بخوابن بیا منو وتو و هانول فیلم ببینیم
هانول بیا
هانول: باشه بزار خوراکی بیارم
ات: حالا اگر ارباب بفهمه تا کی بیدار بودیم چیزی نمیگه
ایو: نترس مبلا مثل تخت میشه بیایین درستش کنیم و همه قسمتهای فیلم عاشقان ماه رو ببینیم
. در میان فیلم .
ات; وای خدا چقدر خوشگله
ایو ساعت چنده
ایو: ساعت شیشه خودتونو به خواب بزنین ته الان میاد پایین
. همه خودشونو زدن به خواب .
ویو ته
از خواب بیدار شدم داشتم اروم اروم میرفتم پایین که ات از ایو سوال پرسید ساعت چنده بعد ایو گفت شیشه و الان ته میاد و همه خودشونو زدن به خواب
منم رفتم چندتا مایک صورت برداشتم و گذاشتم رو صورت دخترا و گفتم
ته: میدونم بیدار هستید ادامه عاشقان ماه رو ببینین اخرش دختر میمیره
ات: اربابببببببب
ایو: نباید میگفتی حالا برو ماهم ادامه فیلم رو میبینیم
ته: اوکی
. ساعت هشت شب .
ویو ات
عاشقان ماه تمام شده بود و ایو و هانول میخواستن برن خونه مامان بابای ارباب اجوماهم خواب بود خدمتکاراهم رفته بودن تعطیلات مامان و بابای منم رفتن خونه هوسوک ته هم هنوز نیومده بود داشتم با خودم حرف میزدم که یهو در باز شد و ته مست اومد تو
ات: ارباب خوبین
ته: اره خیلی خوبم(تو حالت مست)
ات: ارباب بیاین ببرمتون بالا یکم استراحت کنین
ته: باشه
خیلی مست بودم رفتم بالا خیلی خوابم میومد ولی میخواستم ات پیشم باشه میخواست بره که دستش رو گرفتم و پیش خودم خوابوندمش و محکم بغلش کردم
ات: ارباب بزارین من برم
ته: نه نه من نمیزارم
ذهن ات
وقتی ارباب گفت نه منم به حرفش گوش دادم و کنارش خوابیدم
ادمین: همه چیز خوب بود ولی یه روز ات با ته دعوا کرد و با اینکه هر روز همو میدیدن و باهم ازدواج کرده بودن محل همدیگه نمیدادن و با هم قهر کرده بودن همه چیز یکمی خوب شد که حتی ته دیگه جواب اتم نمیداد
ات: حدود ده ماهی هست که با ته قهرم ولی اون دیگه جوابمم نمیده خیلی ذوق دارم بهش بگم حاملم ولی اون اصلا حتی نگاهمم نمیکنه اون هر روز بلند میشه و میره شرکت و منم به اجوما کمک میکنم ولی هر موقع میاد خونه در گوش اجواما یه چیزی میگه و میره میشینه رو مبل و تا شب با گوشیش یا یونتان بازی میکنه
یه روز داشتم بایونتان بازی میکردم که ته اومد و یونتان رو ازم گرفت
ات: چته یونتانو بده من حوسلتو ندارم
ته: سگ منه بهت نمیدم
۴.۰k
۲۹ دی ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.