{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قصدم آن بود که ناگاه شکارت بکنم

قصدم آن بود که ناگاه شکارت بکنم
دلبرت سازم و محبوب و نگارت بکنم

خود شدم صید تو ای دوست به یک غمزهٔ چشم
دل من بردی و رفتی تو...چکارت بکنم!
دیدگاه ها (۱)

اگر می شد برایت می نوشتم روزهایم راو سهم چشم هایم را،سکوتم ر...

زندگی بی تو محال است تو باید باشیقلب من زیر سوال است تو باید...

مانده ام بر سر آن راه که حافظ گویدنفس باد صبا مشک فشان خواه...

یک سحر..باز به بالین من آی..در کنارم بنشین...غربتم را بنگر.....

#عاشقانه تقدیم زندگیم💕به سرمـ زد ، که "تو" را پاکــ کنمـ از ...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

فراتر از خویش

نماد مرگ پارت شیشم

افتاده در چشم تو صاف

وقتی لب تو خنده زد

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

ترسم که بمیرم وَ نبیبنم رخ ماهش یا اینکه بمانم بخورم حسرت و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط