....پارت بیستم....
part:20
پارت ۲۰ — اولین شب
نیمهشب گذشته بود.
چراغ اتاق خاموش بود و نور کمرنگ ماه از پنجره روی زمین افتاده بود.
سوهی هنوز خوابش نبرده بود.
روی تخت دراز کشیده بود و به یونا نگاه میکرد.
دختر کوچولو آرام خوابیده بود و عروسکش را محکم بغل کرده بود.
سوهی لبخند کوچکی زد.
— بالاخره خوابت برد...
چشمهایش را بست.
اما چند دقیقه بعد...
صدای نفسهای نامنظم یونا را شنید.
سوهی سریع چشم باز کرد.
یونا در خواب تکان میخورد.
دستهای کوچکش را روی گوشهایش گذاشته بود.
لبهایش میلرزید.
— نه...
صدای خیلی ضعیفی از گلویش خارج شد.
سوهی با تعجب از تخت پایین آمد.
— یونا؟
دختر کوچولو ناگهان با ترس از خواب پرید.
چشمهایش پر از اشک بود.
سوهی کنارش نشست.
— آروم باش... فقط خواب دیدی.
یونا چیزی نگفت.
فقط خودش را در آغوش سوهی انداخت.
سوهی آرام پشتش را نوازش کرد.
— اینجا امنه.
یونا هنوز میلرزید.
سوهی به آرامی گفت:
— کسی اینجا نیست.
اما یونا ناگهان سرش را بلند کرد.
به سمت در اتاق نگاه کرد.
بعد با دست به در اشاره کرد.
سوهی متوجه شد.
— کسی اونجاست؟
یونا سرش را تکان داد.
سوهی به در نگاه کرد.
چیزی نبود.
در را باز کرد.
راهرو خالی بود.
— دیدی؟ کسی نیست.
وقتی برگشت، یونا هنوز به در خیره شده بود.
سوهی کنار او نشست.
— یونا...
دختر کوچولو به صورتش نگاه کرد.
سوهی آرام پرسید:
— اون مردی که امروز اومد رو میشناسی؟
یونا برای چند ثانیه بیحرکت ماند.
بعد سرش را پایین انداخت.
سوهی ادامه نداد.
فقط دستش را گرفت.
اما یونا ناگهان با انگشت روی کف دست سوهی چیزی کشید.
یک خط...
بعد یک خط دیگر.
سوهی متعجب نگاه کرد.
— داری چی میکشی؟
یونا دوباره همان شکل را کشید.
یک ماشین.
بعد چیزی شبیه یک آدم.
و بعد...
دست کوچکش را روی گوشش گذاشت.
سوهی نفسش را حبس کرد.
ماشین...
یک آدم...
گرفتن گوشها...
همان اتفاق چهار سال پیش؟
سوهی آرام پرسید:
— یونا... این مربوط به اون شبه؟
یونا نگاهش کرد.
چند ثانیه سکوت کرد.
بعد خیلی آرام سر تکان داد.
سوهی قلبش فرو ریخت.
پس یونا چیزی را به یاد داشت.
چیزی که چهار سال تمام در ذهنش دفن شده بود.
سوهی او را در آغوش گرفت.
— نترس...
یونا سرش را روی سینهی سوهی گذاشت.
سوهی به سقف خیره شد.
حالا دیگر مطمئن بود.
آن شب فقط یک «حادثه» ساده نبود.
و جینوو...
شاید بیشتر از چیزی که نشان میداد، دربارهی آن شب میدانست.
ادامه دارد......🌙
#فیک#رمان
پارت ۲۰ — اولین شب
نیمهشب گذشته بود.
چراغ اتاق خاموش بود و نور کمرنگ ماه از پنجره روی زمین افتاده بود.
سوهی هنوز خوابش نبرده بود.
روی تخت دراز کشیده بود و به یونا نگاه میکرد.
دختر کوچولو آرام خوابیده بود و عروسکش را محکم بغل کرده بود.
سوهی لبخند کوچکی زد.
— بالاخره خوابت برد...
چشمهایش را بست.
اما چند دقیقه بعد...
صدای نفسهای نامنظم یونا را شنید.
سوهی سریع چشم باز کرد.
یونا در خواب تکان میخورد.
دستهای کوچکش را روی گوشهایش گذاشته بود.
لبهایش میلرزید.
— نه...
صدای خیلی ضعیفی از گلویش خارج شد.
سوهی با تعجب از تخت پایین آمد.
— یونا؟
دختر کوچولو ناگهان با ترس از خواب پرید.
چشمهایش پر از اشک بود.
سوهی کنارش نشست.
— آروم باش... فقط خواب دیدی.
یونا چیزی نگفت.
فقط خودش را در آغوش سوهی انداخت.
سوهی آرام پشتش را نوازش کرد.
— اینجا امنه.
یونا هنوز میلرزید.
سوهی به آرامی گفت:
— کسی اینجا نیست.
اما یونا ناگهان سرش را بلند کرد.
به سمت در اتاق نگاه کرد.
بعد با دست به در اشاره کرد.
سوهی متوجه شد.
— کسی اونجاست؟
یونا سرش را تکان داد.
سوهی به در نگاه کرد.
چیزی نبود.
در را باز کرد.
راهرو خالی بود.
— دیدی؟ کسی نیست.
وقتی برگشت، یونا هنوز به در خیره شده بود.
سوهی کنار او نشست.
— یونا...
دختر کوچولو به صورتش نگاه کرد.
سوهی آرام پرسید:
— اون مردی که امروز اومد رو میشناسی؟
یونا برای چند ثانیه بیحرکت ماند.
بعد سرش را پایین انداخت.
سوهی ادامه نداد.
فقط دستش را گرفت.
اما یونا ناگهان با انگشت روی کف دست سوهی چیزی کشید.
یک خط...
بعد یک خط دیگر.
سوهی متعجب نگاه کرد.
— داری چی میکشی؟
یونا دوباره همان شکل را کشید.
یک ماشین.
بعد چیزی شبیه یک آدم.
و بعد...
دست کوچکش را روی گوشش گذاشت.
سوهی نفسش را حبس کرد.
ماشین...
یک آدم...
گرفتن گوشها...
همان اتفاق چهار سال پیش؟
سوهی آرام پرسید:
— یونا... این مربوط به اون شبه؟
یونا نگاهش کرد.
چند ثانیه سکوت کرد.
بعد خیلی آرام سر تکان داد.
سوهی قلبش فرو ریخت.
پس یونا چیزی را به یاد داشت.
چیزی که چهار سال تمام در ذهنش دفن شده بود.
سوهی او را در آغوش گرفت.
— نترس...
یونا سرش را روی سینهی سوهی گذاشت.
سوهی به سقف خیره شد.
حالا دیگر مطمئن بود.
آن شب فقط یک «حادثه» ساده نبود.
و جینوو...
شاید بیشتر از چیزی که نشان میداد، دربارهی آن شب میدانست.
ادامه دارد......🌙
#فیک#رمان
- ۱۰.۹k
- ۰۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط