پای سرو بوستانی در گِل است
پای سرو بوستانی در گِل است
سرو ما را پای معنی در دل است
هر که چشمش بر چنین روی افتاد
طالعش میمون و فالش مقبل است
نیکخواهانم نصیحت میکنند
خشت بر دریا زدن بی حاصلست
ای برادر ما به گرداب اندریم
وان که شنعت میزند بر ساحلست
شوق را بر صبر قوت غالبست
عقل را با عشق دعوی باطل است
نسبت عاشق به غفلت میکند
وان که معشوقی ندارد غافل است
دیده باشی تشنه مستعجل به آب
جان به جانان همچنان مستعجلست
بذل جاه و مال و ترک نام و ننگ
در طریق عشق اول منزلست
گر بمیرد طالبی در بند دوست
سهل باشد زندگانی مشکل است
عاشقی میگفت و خوش خوش میگریست
جان بیاساید که جانان قاتلست
سعدیا نزدیک رای عاشقان
خلق مجنونند و مجنون عاقلست
سعدی
سرو ما را پای معنی در دل است
هر که چشمش بر چنین روی افتاد
طالعش میمون و فالش مقبل است
نیکخواهانم نصیحت میکنند
خشت بر دریا زدن بی حاصلست
ای برادر ما به گرداب اندریم
وان که شنعت میزند بر ساحلست
شوق را بر صبر قوت غالبست
عقل را با عشق دعوی باطل است
نسبت عاشق به غفلت میکند
وان که معشوقی ندارد غافل است
دیده باشی تشنه مستعجل به آب
جان به جانان همچنان مستعجلست
بذل جاه و مال و ترک نام و ننگ
در طریق عشق اول منزلست
گر بمیرد طالبی در بند دوست
سهل باشد زندگانی مشکل است
عاشقی میگفت و خوش خوش میگریست
جان بیاساید که جانان قاتلست
سعدیا نزدیک رای عاشقان
خلق مجنونند و مجنون عاقلست
سعدی
- ۶۳۶
- ۲۸ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط