فیک تقاص پارت ۸۲
جیمین با حرص و عصبانیت گفت ا/ت با من بحث نکن همین که گفتم
ا/ت گفتم تو نمی تونی به من دستور بدی منم به حرف تو گوش نمیدم من از اینجا نمیرم
و هر دوشون وارد سالن شدن
ا/ت عصبی بود و داشت میرفت سمت پله ها
جیمین گفت ا/ت همین امشب میری ! ....
جیمین میخواست حرفشو ادامه بده که با دیدن من ساکت شد
ا/ت برگشت میخواست حرف بزنه که اونم دقیقا وضعیتش مثل جیمین شد
تهیونگ پوکر گفت من شما دوتا فرستادم بیرون اشتی کنید بدتر دعوا کردید !
جیمین گفت اااااه پسر چطوری جونگ کوک ؟ شنیدم افتاده بودی زندان همه خبرا بهم رسیده
بلند شدم و با جیمین دست دادم ولی ا/ت هیچ ریکشنی نشون نداد
جیمین گفت فک میکردم قراره تو رو هم اعدام کنن چی شد هنوز زنده ای !
کل حواسم سمت ا/ت بود و این باعث حواس پرتیم میشد
گفتم بیخیال و دوباره نشستم رو مبل
ا/ت رو به تهیونگ گفت چیزی شده که من خبر ندارم ؟
تهیونگ گفت اره ... جونگ کوک زندان بود !
ا/ت گفت خب !
راحت نبود میخواست رک حرفشو بگه ولی هی جلو خودشو میگرفت
گفتم چرا اینجام ! درسته سواله خوبیه !
ا/ت خیالش راحت شد
حرف دلشو گفته بودم
جیمین گفت اها اره راستی چی شده اومدی اینجا !؟
گفتم از شر هیونگ شیک خلاص شدم حالا میتونم با خیال راحت کنار رفیقام باشم
تهیونگ با هیجان گفت ایول
ا/ت مودش اوکی نبود مثل قبل بود ولی عصبی بود فقط عصبانیت و دلخوری رو تو چشماش میدیدم
چشماش واسم قشنگ تر از همیشه بود ولی موهاش ....
موهای بلندشو کوتاه کرده بود
همیشه دوست داشتم موهای بلندشو ببافم ولی حالا اونا رو کوتاه کرده
رسما یه ضد حال
موهاش تا پایین شونه هاش بود و این رو مخم رفته بود با اینکه خیلی خوشگل بود هنوزم ولی من موهای بلندشو میخوام
ا/ت کلافه دستشو کشید بین موهاش و داشت میرفت سمت پله ها
که جیمین سریع با حرص گفت ا/ت وسایلتو جمع میکنی !
هانا با حرص برگشت سمت جیمین و گفت من قرار نیست هر کاری که گفتی رو انجام بدم درسته خواهرتم ولی حق نداری به من دستور بدی ... من همینجا میمونم اگه مشکلی داری خودت میتونی از اینجا بری تا چشمت به من نیوفته !
تهیونگ کلافه نفسشو فوت کرد بیرون
با تعجب گفتم چی شده ؟
ا/ت که انگار از این سوال خوشحال شده بود گفت به این رفیقت بگو بیخیال من بشه من قرار نیس از کره برم
جیمین کلافه گفت ا/ت خیلی خری
ا/ت گفت میتونی تو ام خر بشی ببینی خر بودن چه کیفی میده !
کنجکاو شده بودم که بدونم چرا ا/ت باید از کره بره !
که نامجون دقیقا سوال من و پرسید و گفت چرا ا/ت باید از کره بره ؟
جیمین گفت بعد از این ماجراهای اعدام هیونگ شیک و جونگ هی مین هو و سلین روانی شدن و قراره کرم بریزن و ا/ت باید از دسترس اونا دور باشه
پوکر گفتم خب اگه جلو چشم خودت باشه که بهتره اینطوری راحت تر میتونی مراقبش باشی و اتفاقی که تو المان افتاد دوباره اتفاق نمیوفته اونموقع هم اگه یادت باشه خونه نبودی و صبح میرفتی نصفه شب میومدی اگه الان ا/ت رو بخوای بفرستی مثلا کانادا خیلی ازت دور میشه اتفاقی بیوفته خیلی طول میکشه تا خودتو بهش برسونی
ا/ت با خوشحالی گفت واااای مرسی دقیقا حرف دل منو گفتی !
ا/ت گفتم تو نمی تونی به من دستور بدی منم به حرف تو گوش نمیدم من از اینجا نمیرم
و هر دوشون وارد سالن شدن
ا/ت عصبی بود و داشت میرفت سمت پله ها
جیمین گفت ا/ت همین امشب میری ! ....
جیمین میخواست حرفشو ادامه بده که با دیدن من ساکت شد
ا/ت برگشت میخواست حرف بزنه که اونم دقیقا وضعیتش مثل جیمین شد
تهیونگ پوکر گفت من شما دوتا فرستادم بیرون اشتی کنید بدتر دعوا کردید !
جیمین گفت اااااه پسر چطوری جونگ کوک ؟ شنیدم افتاده بودی زندان همه خبرا بهم رسیده
بلند شدم و با جیمین دست دادم ولی ا/ت هیچ ریکشنی نشون نداد
جیمین گفت فک میکردم قراره تو رو هم اعدام کنن چی شد هنوز زنده ای !
کل حواسم سمت ا/ت بود و این باعث حواس پرتیم میشد
گفتم بیخیال و دوباره نشستم رو مبل
ا/ت رو به تهیونگ گفت چیزی شده که من خبر ندارم ؟
تهیونگ گفت اره ... جونگ کوک زندان بود !
ا/ت گفت خب !
راحت نبود میخواست رک حرفشو بگه ولی هی جلو خودشو میگرفت
گفتم چرا اینجام ! درسته سواله خوبیه !
ا/ت خیالش راحت شد
حرف دلشو گفته بودم
جیمین گفت اها اره راستی چی شده اومدی اینجا !؟
گفتم از شر هیونگ شیک خلاص شدم حالا میتونم با خیال راحت کنار رفیقام باشم
تهیونگ با هیجان گفت ایول
ا/ت مودش اوکی نبود مثل قبل بود ولی عصبی بود فقط عصبانیت و دلخوری رو تو چشماش میدیدم
چشماش واسم قشنگ تر از همیشه بود ولی موهاش ....
موهای بلندشو کوتاه کرده بود
همیشه دوست داشتم موهای بلندشو ببافم ولی حالا اونا رو کوتاه کرده
رسما یه ضد حال
موهاش تا پایین شونه هاش بود و این رو مخم رفته بود با اینکه خیلی خوشگل بود هنوزم ولی من موهای بلندشو میخوام
ا/ت کلافه دستشو کشید بین موهاش و داشت میرفت سمت پله ها
که جیمین سریع با حرص گفت ا/ت وسایلتو جمع میکنی !
هانا با حرص برگشت سمت جیمین و گفت من قرار نیست هر کاری که گفتی رو انجام بدم درسته خواهرتم ولی حق نداری به من دستور بدی ... من همینجا میمونم اگه مشکلی داری خودت میتونی از اینجا بری تا چشمت به من نیوفته !
تهیونگ کلافه نفسشو فوت کرد بیرون
با تعجب گفتم چی شده ؟
ا/ت که انگار از این سوال خوشحال شده بود گفت به این رفیقت بگو بیخیال من بشه من قرار نیس از کره برم
جیمین کلافه گفت ا/ت خیلی خری
ا/ت گفت میتونی تو ام خر بشی ببینی خر بودن چه کیفی میده !
کنجکاو شده بودم که بدونم چرا ا/ت باید از کره بره !
که نامجون دقیقا سوال من و پرسید و گفت چرا ا/ت باید از کره بره ؟
جیمین گفت بعد از این ماجراهای اعدام هیونگ شیک و جونگ هی مین هو و سلین روانی شدن و قراره کرم بریزن و ا/ت باید از دسترس اونا دور باشه
پوکر گفتم خب اگه جلو چشم خودت باشه که بهتره اینطوری راحت تر میتونی مراقبش باشی و اتفاقی که تو المان افتاد دوباره اتفاق نمیوفته اونموقع هم اگه یادت باشه خونه نبودی و صبح میرفتی نصفه شب میومدی اگه الان ا/ت رو بخوای بفرستی مثلا کانادا خیلی ازت دور میشه اتفاقی بیوفته خیلی طول میکشه تا خودتو بهش برسونی
ا/ت با خوشحالی گفت واااای مرسی دقیقا حرف دل منو گفتی !
۴۵.۵k
۲۷ آذر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱۵)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.