بوے جان هر نفسی از لب من می‌آید

بوے جان هر نفسی از لب من می‌آید
تا شڪایت نڪند جان ڪه ز جانان دورم
شب ڪَه خواب
از این خرقه برون می‌آیم
صبح بیدار شوم باز در او محشــورم ....
دیدگاه ها (۳)

نیستی و من، میانِ این همه سکوتنمی‌دانم با دلم چه کنم…هر شب ت...

خداجان نقاش نیستم اما،دوست داشتنت را همیشه ڪف دستانم میڪشم.....

دلم دوست داشتنے مےخواهدانحصارے ...از آن‌ها ڪہ فقط سهم دل یڪ ...

موسیقی

از تو سکوت مانده و از من، صدای توچیزی بگو که من بنویسم به جا...

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

سلام✨ حضرت گره گشا،مهدی جان.زندگی هایمان فقط دست و پا زدن در...

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

ای پری سیما بیا ، ای خوشتر از رویا بیاای عبادتگاه عشق و آرزو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط