دمکراسی
بیهوده است که کشورهائی چون انگلیس، فرانسه و هلند را کشورهای دموکراتیک بنامیم؛ این صفت شاید تا حدودی درخور سوئیس باشد. سیاست انعکاس سطحی است که احساسات و افکار مردم بدان رسیده است. در اندیشه و احساسات سنتی، روح نابرابری، حس احترام بهطبقات «برتر»، از جدید و قدیم، وجود دارد: کارگران معمولاً در برابر اربابان کلاه از سر بر میدارند. این نوع رفتار، بازماندهای از رفتارهای دوران فئودالی است که با اعلام صوری برابری سیاسی و اجتماعی، بهعنوان زمینهسازی برای شرائط جدید سلطهٔ طبقاتی، از بین نرفته است. بورژوازی جدید در آغاز هنوز نمیدانست که اگر لباس سروران فئودالی را بر تن نکند و از تودههای استثمار شده همان آداب احترام ظاهری را در برابر آن نخواهد، چهگونه میتواند قدرت خویش را نشان دهد. اما استثمار سرمایهداری با این گونه رفتارهای خودپسندانهٔ سرمایهداران که خواهان اظهار عبودیت کارگران بود بر آشوبندهتر شد. از این رو، مبارزات کارگران بر ضد فقر رنگی عمیقتر بهخود گرفت که نمودار خشم آنان از پایمال شدن حرمت انسانیشان بود.
در آمریکا، وضع کاملاً جور دیگر بود. گوئی با عبور از اقیانوس اطلس هر نوع ارتباط با خاطره فئودالیسم بریده شده بود. در نبرد سختی که برای ادامهٔ حیات در قارهای وحشی در پیش بودارزش هر کسی وابسته بهصفات شخصی خود او بود. بدینسان احساسی بورژوائی از عشق بهدموکراسی، بهعنوان میراثی از روح استقلالطلب پیشاهنگان کشف قارهٔ آمریکا، در بین تمامی طبقات جامعهٔ آمریکائی گسترش یافت. این احساس فطری برابری تاب تحمل خودپسندی مبتنی بر امتیازهای موروثی یا مقام و مرتبهٔ اجتماعی نظام قدیم را ندارد. ملاک اعتبار هر کس فقط نیروی حقیقی تن او و دلارهای اوست. در اینجا بهرهکشی هر قدر بهشکلهای دموکراتیکتری عرضه شود بههمان نسبت با سوءظن کمتر و حسن نیت بیشتری تحمل خواهد شد. پس دموکراسی نوع آمریکائی استوارترین پایه برای سرمایهداری بود و هنوز هم بزرگترین نیروی آن است. اربابان، صاحبان ثروتهای چندین میلیونی، بهخوبی آگاهند که دموکراسی بهعنوان ابزار سلطهٔ آنان چه ارزشی دارد، و همهٔ توان معنوی کشور نیز در جهت تقویت این احساس بهکارگرفته میشود. حتی سیاست استعماری آمریکا نیز تحت تأثیر فکر دموکراسی است. افکار عمومی آمریکائی نمیتواند تحمل کند که آمریکا نژادها و اقوام بیگانه را زیر سلطه و بردگی خود داشته باشد. بنابراین وانمود میکنند که این گونه اقوام درواقع متّحدان آمریکا هستند که حکومت مستقل خود را داردند. در حالی که برتری مالی بیرقیب آمریکا بر این اقوام آنها را چنان وابسته میکند که از هر وضع رسمی وابستگی هم بدتر است. باید توجه داشت که خصلت عمیقاً دموکراتیک احساسات و سنتهای مردمی بهخودی خود موجب پیدایش نهادهای سیاسی دموکراتیک نمیشود. در آمریکا نیز، مانند اروپا، نظام حکومت بر پایهٔ آنچنان قانونی است که سلطهٔ یک اقلیت حاکم را تضمین میکند. رئیس جمهور آمریکا ممکن است آنقدر ساده و مردم دوست هم باشد که با فقیرترین مردم دست بدهد، اما این امر مانع از آن نیست که رئیس جمهور و رئیس سنای آمریکا قدرتی بس عظیمتر از قدرت شاه یا رئیس مجلس اعیان فلان کشور اروپائی داشته باشند.
در آمریکا، وضع کاملاً جور دیگر بود. گوئی با عبور از اقیانوس اطلس هر نوع ارتباط با خاطره فئودالیسم بریده شده بود. در نبرد سختی که برای ادامهٔ حیات در قارهای وحشی در پیش بودارزش هر کسی وابسته بهصفات شخصی خود او بود. بدینسان احساسی بورژوائی از عشق بهدموکراسی، بهعنوان میراثی از روح استقلالطلب پیشاهنگان کشف قارهٔ آمریکا، در بین تمامی طبقات جامعهٔ آمریکائی گسترش یافت. این احساس فطری برابری تاب تحمل خودپسندی مبتنی بر امتیازهای موروثی یا مقام و مرتبهٔ اجتماعی نظام قدیم را ندارد. ملاک اعتبار هر کس فقط نیروی حقیقی تن او و دلارهای اوست. در اینجا بهرهکشی هر قدر بهشکلهای دموکراتیکتری عرضه شود بههمان نسبت با سوءظن کمتر و حسن نیت بیشتری تحمل خواهد شد. پس دموکراسی نوع آمریکائی استوارترین پایه برای سرمایهداری بود و هنوز هم بزرگترین نیروی آن است. اربابان، صاحبان ثروتهای چندین میلیونی، بهخوبی آگاهند که دموکراسی بهعنوان ابزار سلطهٔ آنان چه ارزشی دارد، و همهٔ توان معنوی کشور نیز در جهت تقویت این احساس بهکارگرفته میشود. حتی سیاست استعماری آمریکا نیز تحت تأثیر فکر دموکراسی است. افکار عمومی آمریکائی نمیتواند تحمل کند که آمریکا نژادها و اقوام بیگانه را زیر سلطه و بردگی خود داشته باشد. بنابراین وانمود میکنند که این گونه اقوام درواقع متّحدان آمریکا هستند که حکومت مستقل خود را داردند. در حالی که برتری مالی بیرقیب آمریکا بر این اقوام آنها را چنان وابسته میکند که از هر وضع رسمی وابستگی هم بدتر است. باید توجه داشت که خصلت عمیقاً دموکراتیک احساسات و سنتهای مردمی بهخودی خود موجب پیدایش نهادهای سیاسی دموکراتیک نمیشود. در آمریکا نیز، مانند اروپا، نظام حکومت بر پایهٔ آنچنان قانونی است که سلطهٔ یک اقلیت حاکم را تضمین میکند. رئیس جمهور آمریکا ممکن است آنقدر ساده و مردم دوست هم باشد که با فقیرترین مردم دست بدهد، اما این امر مانع از آن نیست که رئیس جمهور و رئیس سنای آمریکا قدرتی بس عظیمتر از قدرت شاه یا رئیس مجلس اعیان فلان کشور اروپائی داشته باشند.
- ۱.۹k
- ۱۹ شهریور ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط