بهار آمد ولی دل بی تو تنهاست

بهار آمد ولی دل بی تو تنهاست
تمام آرزوهایم چو رویاست

برای هفت سین قلبم امسال
بساط سورو سات غم مهیاست

از آن روزی که رفتی از کنارم
درون سینه ام فریاد و غوغاست

به چشمانت قسم وقتی نباشی
همه عالم به چشمم خار دنیاست

چه فرقی می کند فصل بهار است
زمستان است یا پاییز و گرماست

بهار بی تو چون فصل خزان است
فضای خانه ام پر سوز و سرماست

گذشته باز هم یک سال دیگر
بدون تو دلم دریای غم هاست

همیشه چشم در راه تو هستم
بیایی آخر شعرم چه زیباست
دیدگاه ها (۱)

هزار فصل دفتر شعرم به رنگ پاییز است... و سوز باد جدایی در آن...

ای کسانی که در این کشمکش عید سعیدسرخوش و بی خبر و می زده با ...

جعفر درویشیان شاعر کرمانشاهی

حسین جعفری

شعر زیبای خزان (فریدون مشیری)در گلستانی ، هنگام خزان رهگذر ...

رسول چهارمحالی شاعر ازنایی

اگر بخواهم ترک دیار و یار کنم کجا روم به که روی آورم چه کار ...

مریم رضایی شاعر اسلام‌آبادی

۶امتحان ولایت زمان زمان عجیبی است یار ما به کجاست؟دهد گواه د...

اکبر رشنو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط