رمان عشق و انتقام

پارت ۲<و لنا شروع میکنه به گشتن کل اتاق و بعدش حموم میکنه و میاد بیرون ، تازه یادش میوفته لباس نداره و همینجوری رندوم در کمد رو باز میکنه . میبینه یه پیرهن بلند مردونه توی کمده و همون رو با لباس زیر قبلی‌قبلی اش که شسته بود و روی شوفاژ حموم خشکشون کرده بود میپوشه و میره بخوابه >
<پرش زمانی به صبح وقتی لنا بیدار میشه
صدای در میاد لنا بیدار میشه و یک خانم میانسال با صبحونه وارد اتاق میشه
×‌ دخترم ارباب گفت اینو بخور
*من نمی‌خورم به اربابت بگو تا نیاد اینجا من لب به غذا نمیزنم
× دخترم غذا رو بخور چشم بعدش به ارباب میگم بیاد
*نه تا نگی من غذا رو نمی‌خورم
×چشم بهش میگم ولی اگه عصبی شد بقیش با خودته
*باشه فقط صداش بزن
×چشم دخترم
<و داریا میره و دیاکو رو صدا میزنه ، دیاکو میره اتاق لنا >
پس بلاخره بیدار شدی
*چرا منو دزدیدی ؟؟ اصن چجوری وارد عمارت بابابزرگم شدی ؟؟ها جواب بده
بابات کجاست ؟؟
*سوال منو با سوال جواب نده بگو چرا منو دزدیدی ؟؟
[عربده میزنه]پرسیدم بابات کجاست ؟؟
*نمیدونم
تو اینجوری جواب سوال منو نمیدی تا فردا بهت وقت میدم اگه گفتی بابات کجاست ولت میکنم اگه نگفتی فردا عصر باهم عقد میکنیم
*میگم بخدا نمیدونم بابام کجاست [شروع میکنه به گریه کردن ] لطفا نمیخوام باتو ازدواج کنم منو ولم کن
<دیاکو با عصبانیت بدون اینکه به حرف های لنا گوش بده میره از اتاق بیرون و درو میکوبه و لنا انقدر گریه میکنه که خوابش میبره >
<پرش زمانی به صبح که دیاکو میاد توی اتاق >
تا همین الان وقت داری تا بگی بابات کجاست؟
*بابا بخدا نمیدونم کجاست بابام‌ بعد از قایق سواریمون تو ۴ سال پیش گم شد نه میدونم زندس نه میدونم مرده
که اینطور پس امشب با هم ازدواج میکنیم
*چرا این خر نمیفهمه من نمیدونم بابام کجاست
<لنا دوباره شروع میکنه گریه کردن.
وقتی دیاکو از اتاق میره بیرون ۴ تا آرایش گر و ناخن کار و شینیون کار و مزونی میاد توی اتاق لنا و شروع میکنن به زور لنا رو درست کردن >
دیدگاه ها (۰)

‏🦊 [۱۹:۴۳ تا ۱۹:۴۵ به وقت کره]بنگ های ㅎㅎㅎچیکار می‌کنی؟استی: ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part75من:میخوام برم خونمونآراد:خیلی خوب میبرم...

Anya x Damian پارت۶۰

پارت ۲۴دو روز بعد رونا(خدمتکار ):بفرمایید غذاتون یونا:نمیخور...

مهمونی خطرناکپارت=27ویو اتباورم نمیشد بابام بالاخره قبول کرد...

بخش دوم part 62تهیونگ« داداشی؟ شاید این سوال یکم شخصی باشه و...

My friend ♡:)part.23همه ی اعضا رفتم منم دنبالشون تو لابی شرک...

⠀⠀⠀⠀⠀ ⠀⠀⠀⠀ ⠀⠀⠀⠀ 𝗒𝖾𝗋𝗂𝗇︎⠀𐙚⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀ ⠀⠀⠀⠀ ⠀︶ִֶָ⏝˖ ...

چندپارتی

(ساعت ۳:۳۵ دقیقه پایگاه امنیتی)آنیا :داری چیکار میکنی لیا ؟ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط