#اشتباه_خوب_من

#اشتباه_خوب_من
#پارت_۷۱

#عماد

دیارا تو اتاق بود و دکتر هم داخل و ما بیرون منتظر بودیم
حالم خیلی بد بود
اگه بچم چیزیش میشد هیچ وقت خودمو نمی بخشیدم
نباید لنا رو با خودمون میاوردیم خاستگاری

دکتر اومد بیرون

_خوب متاسفانه خبر خوبی واستون ندارم


نه نه نه نه نه

_قلب بچه نمیزنه باید بچه رو سقط کنیم

رنگم پرید
نه نه نه لطفا نه نه نمیشه امکان نداره نه

_نه آقای دکتر نه نمیشه لطفا نه امکان نداره نهههههههههههههع

صدام تو کل بیمارستان پیچید

بابام و بابای دیارا من رو محکم گرفتن که نیفتم زمین
نمیتونستم نفس بکم
قفسه سینم رو چنگ میزدم به دنبال هوا میگشتم

دکتر
_پرستار بدو بیا اینجا باید ارام بخش بزنی

_نه نمیخوامممم ارام بخش نمیخواممم نههه بچمممم بچمممم نه نمیشهههه نههههه
تقصیر منههههدتقصیر منهههه نههههههه

____________________________
به اجبار دکتر ارام بخش زدم و دو ساعت خوابیدم بعد وقتی بیدار شدم رفتم اتاق دیارا
به اونم ارام بخش زده بودن و خواب بود
کنارش روی صندلی نشستم
اروم گریه کردم
هیچ وقت خودمو نمی بخشم
فکر کنم صدای گریمور شنید چون اروم چشماش خوشگلشو که از گریه خیس خیس بود باز کرد

_دیارام

_خفه شو به من نگو دیارام
همش تقصیر توعه که الان بچم سقط شده
تقصیر تو و اون دختر دایی ع//ن//ت///ه
گم شو بیرون نمیخوام ریختتو ببینم هرییییی

_دیارا نکن عزیزم اینجوری نکن

_ گم شووووووو
من دیگه نمیتونم بچه دار بشم ولی تو میتونی با یکی دیگه بچه دار شید فقط منم که الان حالم بده گم شوووووو گم شوووو عوضییییی


شرط پارت بعد لایک ها بالای ۲۰ تا
دیدگاه ها (۹)

رمان سوم پارت بیستم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚.@ویو دازای ی...

پارت۳

Forbidden love①⑤چشم‌هام رو باز کردم توی بیمارستان روی تخت در...

💜 وقتی عضو هشتم BTS بودی 💜(درخواستی)نورهای بنفش تمام سالن رو...

My little princess Part 23ویو ات با حرص روی تخت نشستم همین ک...

پارت ۱ ویو ا.ت صدای همهمه ی صحبت ها در فضای عذاب آور خونه پی...

#تجربه_من ۱۳۶۵#فرزندآوری #جنسیت_فرزند #حق_حیات #سقط_جنین سلا...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۶۳چشمهای بسته شده ی ...

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و...p35ویو راویحدود نیم ساع...

(بچه ها بخدا غمگینه اگه دوست ندارید نخونید🤍)...................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط