پارت ۱۹

(حمایت یادتون نره خوشگلا🌸)
.
.
.
(یک هفته بعد)
ا/ت:
فردای اون روز با هم رفتیم سر مزار مادرم،با کمک توجی کاپ کیک هارو پختیم و اونجا جاشون گذاشتیم و برگشتیم
حقیقتا خوشحالم که اونجا بود،فکر نمی کردم بتونم تنهایی انجامش بدم
بعد از اون اتفاق خیلی از چیزا تغییر کرد،و نمیتونم دست از فکر کردن درمورد چیزی که گفت بردارم...
'فکر کنم این چیزیه که بهش میگن عشق'
عشق...کل زندگیم فکر میکردم خیلی توی این مسائل احساسی خوبم،اما الان انگار هرچیزی که میدونستم از ذهنم پریده
عاشق من شده؟اما چرا؟چرا وقتی بهم نزدیک میشه حس میکنم دارم قلبمو بالا میارم؟
من دوستش دارم،یا فقط یه تکیه گاه نیاز دارم؟
خدایا،یکم دیگه فکر کنم دیوونه میشم
احتمالا تا الان هم شدم به هرحال
از یه هفته پیش که اون اتفاق افتاد،توجی نذاشته که دست به سفید و سیاه بزنم،میگه نباید از دستام کار بکشم تا زودی خوب بشن
گرچه احساس عذاب وجدان میکنم چون من پول میگیرم تا کاراشو انجام بدم و من حتی اون هم انجام نمیدم
من خیلی بی خاصیتم
این هفته که توجی کلا بیرون نرفت مگر واسه خریدای اضطراری،و من از این بابت خوشحالم،نمیخوام بیشتر از این تنها باشم
یه نگاه به اطراف میندازم،فعلا که نیست
میتونم از این فرصت استفاده کنم و شام بپزم
روی توک پا راه میرم تا به آشپزخونه میرسم،و شروع میکنم خورد کردن پیاز
که یهو چاقو از دستم کشیده میشه
+مگه نگفتم هیچ کاری نکنی؟!
"توجیییی!نمیشه که هیچ کاری نکنم،خیر سرم شغلمه!تازشم،دستام خوب شدن،میتونم کار کنم"
آهی میکشه و تا به خودم میام میبینم جلوی پاهام زانو زده و توی یه ثانیه منو میندازه رو دوشش
"توجی! منو بیار پایین پدرسگ! اگه بیوفتم بمیرم چی؟!"
+متاسفانه تو به این راحتیا نمیمیری نگران نباش
"مگه من گونی سیب زمینی ام اینجوری میندازیم روی شونت مردک؟!"
+کمتر تکون بخور وگرنه شاید جدی از دستم لیز بخوری ضربه مغزی بشیا
ای وای،من نمیخوام بمیرم من هنوز جوونم
و بالاخره دست از تقلا کردن بر میدارم
منو پرت میکنه روی تختم
+بگیر استراحت کن،نبینم دوباره بخوای دزدکی کار کنی
آهی میکشم
"باشه..."
پتو رو روی خودم میکشم،خیلی خیلی حوصلم سر رفته
به حدی که حتی دلم واسه تمیزکاری کردن هم تنگ شده
چشمام کم کم بسته میشن و آروم به خواب فرو میرم که صدای زنگ وحشتناک گوشیم از خواب نازنینم منو پرت میکنه بیرون
"ای خدا لعنت کنه کسیو که وسط ظهر زنگ میزنه"
تلفنمو برمیدارم
"الو؟"
×ا/ت!
"...میکا؟!"
×سلام دختر! چقد دلم برات تنگ شده بودددد
"عوضی کجا غیبت زده بود یه ساله کامل؟!منم همینطور! کجایی؟! شمارتو عوض کرده بودی،خیلی دنبالت گشتم اما نتونستم پیدات کنم،نمیتونی تصور کنی چقد نگرانت بودم!نمیتونی همینجوری یهو غیبت بزنه بعد زنگ بزنی انگار نیم ساعت پیش همو دیدیم"
×باور کن دام یه ذره شده بود برات! اما نمیتونستم باهات در تماس باشم،داستانش خیلی خیلی طولانی و مفصله،باید همو ببینیم تا بهت بگم
×کجایی؟همون خونه همیشگیت زندگی میکنی؟
"آم...حقیقتش نه،توی خونه یه آقایی کار میکنم واسه همین همینجا هم زندگی میکنم،اما نمیدونم اگه اجازه داشته باشم که مهمون بیارم یا نه،ولی حتما ازش می پرسم و بهت خبر میدم"
×زود زودی بهم خبر بدی ها،باید همه چیو از سیر تا پیاز برات تعریف کنم!
"میکا کلی سوال ازت دارم"
×بزارشون برای وقتی که میام پیشت،نمی تونم زیاد پشت تلفن توضیح بدم،این شماره ثابتمه،اگه اجازه داد آدرس خونه رو برام بفرست
"باشه...دوست دارم...تا بعد"
×تا بعد عزیزم
گوشیمو محکم بغل میکنم،انگار که خود میکا رو بغل کردم
میکا اولین و تنها دوست زندگیم بوده،و میتونه به جرئت بگم دلیلی که هنوز اینجا ام اونه،چون توی سخت ترین شرایط زندگیم پیشم بود
میکا آدم عجیبیه،اما همین عجیب بودنش اونو خاص و جذاب میکنه
برعکس من که سکوت و آرامشو ترجیح میدم،میکا همیشه توی هرج و مرجه!
از اون دسته آدماست که انرژیشون ته کشیدن نداره،و انقد سرزنده و سرحاله که حال همه اطرافیانش رو هم به جا میاره
و اون خیلی زیباست،موهای فرفری مشکیش،ابرو و مژه های پر حجمش،چشمای درشتش،بینی دکمه ایش و لبای گردش اونو شبیه مدلای اسپانیایی میکنه
اون واقعا معرکست!
البته یک سال پیش یهو ناپدید شد،اما زیاد چیز غیر معمولی نبود،چون میکا زود زود ناپدید میشه،بعد یهو بر می‌گرده با کول باری از سوغاتیایی از قاره های دیگه و داستانای عجیب و بامزه
اون آزاده،هر جایی رو رفته،هر کاری رو کرده،با هر کسی بوده
ای کاش منم میتونستم مثل اون باشم
دل تو دلم نیست که دوباره ببینمش

#انیمه #جوجوتسوکایسن #جوجوتسو_کایسن #جوجوتسو_کایزن #جوجوتسوکایزن #توجی #زنین #گوجو_ساتورو #گوجو #مگومی #وانشات #فنفیکشن #فن_فیکشن #فیکشن #کیوت #کیپاپ #بی_تی_اس #بیتیاس #بلکپینک #بلک_پینک #داستان #رمان
دیدگاه ها (۶۱)

دوست دارم بهترین کار هارو برات انجام بدم،دوست دارم مهربونیتو...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁸ویو میکا_____ماشین هن...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁵ویو میکا_____جیمین دست...

🐣🐣🐣| #LIVE_YOUTUBEسوال: روش فلیکس برای Slow it Down کردن (آه...

بچه ها فکر کنم تایید شده که توی قسمت ۳۶ ایسو حالش بد میشه و ...

https://wisgoon.com/cdsbhs اصلا به این فکر نکن که تنها هستی ...

~🐱🇯🇵 آپدیت | به نظر میاد یونگی‌مون تو ژاپن حسابی داره بهش خو...

🐶: قبلا توی بابلم بهش اشاره کردم ولی یکی نوشته بود که از وقت...

میخوام ورودی جدید جهنمو نشونتون بدم قاتل پستی بی‌رحم الستر س...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط