my mafia part²¹
my mafia part²¹
یکم دور زدیم اونجا و همچی اوکی بود ساعت ۵ بود کم کم همه مهمونا اومدن
ا/ت: اینا کین چرا هیچکسو نمیشناسممم
م.ب: دوستامونن تو نمشیناسیشون
ا/ت: ایش
نمیدونم چرا اما همش منتظر بودم ته بیاد..
تو این فکرا بودم که یهو یکی از پشتم اومد
یهو بغل گوشم اومد گفت به چی نگاه میکنی...
برگشتم دیدم چانه
ا/ت: عه سلام چطوری
چان: خوبم تو چطوری
ا/ت: هیچی.. فک میکردم با هیون بیای
چات: اره قرار بود بکشونمش اینجا ولی خب زایه میشد .
ا/ت: اهان
م.ب: چاااااان
م.ب: بلههههه
م.ب: هیونو چیکار کردی
چان: هیچی گزاشتم تو جیبم.
م.ب: عه مسخره بازی در نیار
چان: گفتم زایه میشه برم پیشش بگم بیا بریم یه جا .اونم اینجا راه دور خب شک میکنه همون نقشه قبلیتو اجرا کن
م.ب: یااااا چی بگم بهتت منن ..
ا/ت: بابا اروم باش چیزی نشد حالا که(خنده)
م.ب: درد بگیرید هردوتاتون
چان: بیا بریم یه چیزی بخوریم
ا/ت:اوکی
یه چیزی خوردم بعد بنگچان رفت
رفتم پیش م.ب
ا/ت: چرا جلو دری
م.ب :مراقبم که اگه اومد همچی اوکی باشه
اومد بهت تک زنگ میزنم
ا/ت: دیوونه تو برو من اینجا وایمیستم زنگ میزنم تو برو بچه هار و اماده کن
م.ب: اوکی
رفت یکم وایسادم که دیدم یه ماشین اومد شیشه هاش دودی بود چیزی ندیدم اومد تو پیاده شدد.تهیونگگ بوددد .از اومدنش ذوق کردم و میخواستم برم سمتش که .من چم شد اصن خودش بیاد..
ته: سلام
ا/ت: سلام چرا دیر اومدی
ته: کار داشتم یکم .تو چرا اینجا وایستادی.
ا/ت: منتظرم هیون بیاد که اومد همچیو اوکی کنم
ته: اهان برای سوپرایزو اینا
ا/ت: اره
ته: پس منم وایمیسم پیشت
ا/ت: اوکی
اومد سریع به م.ب زنگ زدم خودش فهمید قطع کرد
ا/ت: بدو بیا بریم تو
ته: اوکی
رفتیم تو
م.ب: بیا اینجا وایسا
ا/ت:مهمونارو خوردی
ته:(خنده)
م.ب: خفه شو گفتم قایم شن همه پشتمونن
ا/ت: یا خدا.حالا چرا چراغارو خاموش کردییی.
م.ب: ببخشید که اون نمیدونه ما اینجاییم بخاطر همین خاموش کردم یهو بریم بیرون
ا/ت: اوکی
هیون: عشقمم کجایییی
یهو همه رفتیم بیرونننننن
همه داشتن تولدت مبارک میخوندن_
م.ب: تولدت مبارککک دارلینگ
*کیسسس رفتنن
ا/ت: وای خیلی قشنگنن من تحمل ندارممم
ته: تحمل چیو ؟
ا/ت: هیچی
هیون کیک بردید دست زدیم
هیون:مرسیی از همه ممنونم
همه پراکنده شدن رفتن این ور اونور
منو ته و رفتیم نشستیم
ته: ولی سوپرایز چیز باحالیه ها
ا/ت: ام اره
ته: الان این چی بود
ا/ت: تایید کردم دیگه
ته:او برای اولین باررر بلاخره باهم کنار اومدیم
ا/ت: اره
یکم باهم حرف زدیم....
م.ب: هیون اونارووو نگاا چقد بهم میان
هیون: اره بهم میانن ولی حیف
م.ب: اره..
ا/ت: بیا بیشتر همو بشناسیم. مثلا بگو از چه رنگایی خوشت میاد
ته: من مشکیو خیلی دوس دارممم
ا/ت: عه منم.
داشتیم حرف میزدیم که هیونو م.ب اومدن
یکم دور زدیم اونجا و همچی اوکی بود ساعت ۵ بود کم کم همه مهمونا اومدن
ا/ت: اینا کین چرا هیچکسو نمیشناسممم
م.ب: دوستامونن تو نمشیناسیشون
ا/ت: ایش
نمیدونم چرا اما همش منتظر بودم ته بیاد..
تو این فکرا بودم که یهو یکی از پشتم اومد
یهو بغل گوشم اومد گفت به چی نگاه میکنی...
برگشتم دیدم چانه
ا/ت: عه سلام چطوری
چان: خوبم تو چطوری
ا/ت: هیچی.. فک میکردم با هیون بیای
چات: اره قرار بود بکشونمش اینجا ولی خب زایه میشد .
ا/ت: اهان
م.ب: چاااااان
م.ب: بلههههه
م.ب: هیونو چیکار کردی
چان: هیچی گزاشتم تو جیبم.
م.ب: عه مسخره بازی در نیار
چان: گفتم زایه میشه برم پیشش بگم بیا بریم یه جا .اونم اینجا راه دور خب شک میکنه همون نقشه قبلیتو اجرا کن
م.ب: یااااا چی بگم بهتت منن ..
ا/ت: بابا اروم باش چیزی نشد حالا که(خنده)
م.ب: درد بگیرید هردوتاتون
چان: بیا بریم یه چیزی بخوریم
ا/ت:اوکی
یه چیزی خوردم بعد بنگچان رفت
رفتم پیش م.ب
ا/ت: چرا جلو دری
م.ب :مراقبم که اگه اومد همچی اوکی باشه
اومد بهت تک زنگ میزنم
ا/ت: دیوونه تو برو من اینجا وایمیستم زنگ میزنم تو برو بچه هار و اماده کن
م.ب: اوکی
رفت یکم وایسادم که دیدم یه ماشین اومد شیشه هاش دودی بود چیزی ندیدم اومد تو پیاده شدد.تهیونگگ بوددد .از اومدنش ذوق کردم و میخواستم برم سمتش که .من چم شد اصن خودش بیاد..
ته: سلام
ا/ت: سلام چرا دیر اومدی
ته: کار داشتم یکم .تو چرا اینجا وایستادی.
ا/ت: منتظرم هیون بیاد که اومد همچیو اوکی کنم
ته: اهان برای سوپرایزو اینا
ا/ت: اره
ته: پس منم وایمیسم پیشت
ا/ت: اوکی
اومد سریع به م.ب زنگ زدم خودش فهمید قطع کرد
ا/ت: بدو بیا بریم تو
ته: اوکی
رفتیم تو
م.ب: بیا اینجا وایسا
ا/ت:مهمونارو خوردی
ته:(خنده)
م.ب: خفه شو گفتم قایم شن همه پشتمونن
ا/ت: یا خدا.حالا چرا چراغارو خاموش کردییی.
م.ب: ببخشید که اون نمیدونه ما اینجاییم بخاطر همین خاموش کردم یهو بریم بیرون
ا/ت: اوکی
هیون: عشقمم کجایییی
یهو همه رفتیم بیرونننننن
همه داشتن تولدت مبارک میخوندن_
م.ب: تولدت مبارککک دارلینگ
*کیسسس رفتنن
ا/ت: وای خیلی قشنگنن من تحمل ندارممم
ته: تحمل چیو ؟
ا/ت: هیچی
هیون کیک بردید دست زدیم
هیون:مرسیی از همه ممنونم
همه پراکنده شدن رفتن این ور اونور
منو ته و رفتیم نشستیم
ته: ولی سوپرایز چیز باحالیه ها
ا/ت: ام اره
ته: الان این چی بود
ا/ت: تایید کردم دیگه
ته:او برای اولین باررر بلاخره باهم کنار اومدیم
ا/ت: اره
یکم باهم حرف زدیم....
م.ب: هیون اونارووو نگاا چقد بهم میان
هیون: اره بهم میانن ولی حیف
م.ب: اره..
ا/ت: بیا بیشتر همو بشناسیم. مثلا بگو از چه رنگایی خوشت میاد
ته: من مشکیو خیلی دوس دارممم
ا/ت: عه منم.
داشتیم حرف میزدیم که هیونو م.ب اومدن
- ۱۲.۴k
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط