{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من رها شدم ،

من رها شدم ،
در ،
زمانه پرتلاطم سایه های خموش. اسیر یک مشت ،
مترسک خشکیده ،
ز احساس.
میان تهاجم غرور و خشم،
من ،
رها شدم،
میان هجوم سرد چشمان تب آلود رهگذران بی تاب،
رها شدم ،
میان خستگی پوچ سرنوشت
و دل آشوبی تهوع آور زندگی،
آرامش مهربانی دستانت ،
چه،،، نوازشها دارد برسرم،
مرا،
میان خزان هزار لای زندگی ،
رها نکن،
از ترانه آفتاب،
برایم افسانه بگو ،
از سکوتت،
بغض هایم لبریز آه شد ،
بگو؛
که تنهایی ام را فریاد کنم ،
بگو؛
تو خدای منی
و دردهایم را ،
مرحم مینهی .
خدایا ،
تورا دارم ،
عطش حسرت روزگار مرا،
تنها خیال تو ،
سیراب می کند .
تو ،
خدای منی ،
تنها خدای من...!
دیدگاه ها (۱)

منتظر بودم باردار بشم، چند وقتی بود رژیم پسر زایی گرفته بودم...

باید بگویم بر تبم باران ببارد نازنینباید که فانوسم شوی در کو...

‌ #دلنوشته_رمضان سحر هفتم... ✏️واااااای که شمارش بزم سحرهایت...

و چه زیباست تو را داشتنتهر چه باید همه را داشت تنتمن حسودم ک...

💓 #تنها_برای_تو💓 #تنها_برای_چشمهایش#دلنوشته_لیلی#کپی_ممنوع...

رسول چهارمحالی شاعر ازنایی

💗 ♡ به نام آن خداوندی که نور استرحیم است وکریم است و غفور اس...

در همین سکانس تـمـام شدمکف بـزنـیــداز روی صندلـی هـایتان بر...

💙بسم الله الرحمن الرحیم💙☀️هر روز صبح بعدِ بسم الله الرحمن ال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط