جلوهءروی پنجتن قاسم
جلوهءروی پنجتن قاسم
اِبنِ اِبنِ ابوالحسن قاسم
ماه رخسارِانجمن قاسم
سروخوش قامت چمن قاسم
«ذکرمن وقت پرزدن قاسم»
کیست این نوجوان؟قرارحسن
وارث عزت و وقارحسن
دُر. دردانه ی تبار حسن
همه جاهست دستیارحسن
«حسنِ خانه ی حسن قاسم»
گیسوان حسن مجعّدبود
پای تافرق چون محمد(ص)بود
عشق بی عشق اومردّد بود
رنگ او سبز چون زبرجدبود
«پس عقیق است دریمن قاسم»
گردش چرخ٬بی دمَش مختل
همه بی قاسمند ول معطل
نکته ای گویمت ولی مُجمل
خوش به حالش که بود ازاول
«باابالفضل همسخن قاسم»
درجلالت به کبریارفته
صولتش که به مصطفی رفته
هیبتش هم به مرتضی رفته
درکرامت به مجتبی رفته
«باحسین است هم وطن قاسم»
روی او قبله از ازل شده است
لب او شیشه ی عسل شده است
صاحب پرچم و کتل شده است
مشکلاتم اگرکه حل شده است
«هست مشکل گشای من قاسم»
آه اگربربلا دچارشود
آه ازآن دم که سنگسارشود
باسر نیزه هاشکارشود
کفنش خاک وسنگ و خارشود
«مثل ارباب بی کفن قاسم»
چشمش ازتشنگی که کم سوشد
سکّه ی جنگ آن ورش روشد
وارث روضه های پهلوشد
بدنش پاره پاره ازتوشد
«آه ازنعل و از دهن قاسم»
ان_تنکرونی_فأنا بن_ الحسن
اِبنِ اِبنِ ابوالحسن قاسم
ماه رخسارِانجمن قاسم
سروخوش قامت چمن قاسم
«ذکرمن وقت پرزدن قاسم»
کیست این نوجوان؟قرارحسن
وارث عزت و وقارحسن
دُر. دردانه ی تبار حسن
همه جاهست دستیارحسن
«حسنِ خانه ی حسن قاسم»
گیسوان حسن مجعّدبود
پای تافرق چون محمد(ص)بود
عشق بی عشق اومردّد بود
رنگ او سبز چون زبرجدبود
«پس عقیق است دریمن قاسم»
گردش چرخ٬بی دمَش مختل
همه بی قاسمند ول معطل
نکته ای گویمت ولی مُجمل
خوش به حالش که بود ازاول
«باابالفضل همسخن قاسم»
درجلالت به کبریارفته
صولتش که به مصطفی رفته
هیبتش هم به مرتضی رفته
درکرامت به مجتبی رفته
«باحسین است هم وطن قاسم»
روی او قبله از ازل شده است
لب او شیشه ی عسل شده است
صاحب پرچم و کتل شده است
مشکلاتم اگرکه حل شده است
«هست مشکل گشای من قاسم»
آه اگربربلا دچارشود
آه ازآن دم که سنگسارشود
باسر نیزه هاشکارشود
کفنش خاک وسنگ و خارشود
«مثل ارباب بی کفن قاسم»
چشمش ازتشنگی که کم سوشد
سکّه ی جنگ آن ورش روشد
وارث روضه های پهلوشد
بدنش پاره پاره ازتوشد
«آه ازنعل و از دهن قاسم»
ان_تنکرونی_فأنا بن_ الحسن
- ۷۰۸
- ۲۸ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط