{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آه که تو

آه که تو
به تمامی به فراموشی سپردی
که روزگار درازی
من مالک قلبت بودم
دلت چه شیرین
خطاکار و کوچک بود
از این شیرین‌تر و خطاکارتر نمی‌توان یافت
آه که تو
عشق و اندوهی را
به فراموشی سپردی
که قلبم را می‌فشردند
نمی‌دانم عشق برتر از اندوه بود
تنها می‌دانم هر دو بزرگ بودند.
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

اینک تو کجا هستی ای یار منآیا به مانند نسیم شب زنده‌داری می‌...

اين زن  حواسِ درستى ندارد!هر صبح، چاى در دو فنجان می‌ريزد،بل...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

پروانه جان

سلام و احترام 🌸 سعدی اگر عاشقی کنی و جوانیعشق محمد بس است و ...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

تولدت مبارک، پارک جیمینِ من، فرشته‌ی کوچولوی دنیای من. 💛🐥🎂ام...

پشت نقاب عشق 💗نویسنده: جئون جنیا.ت: «کوکی… باید باهات حرف بز...

اللهم عجل لولیک الفرج یا لثارات القائد الشهید الامت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط