(نفرت نا تمام)Part.5 فصل²
جیمین*ویو
رفتم شرکت.
با پدر ا/ت رو به رو شدم.
دلم میخواست چاغو بردارم و فرو کنم تو قلبش.
بدون اینکه هیچی بهش بگم.
رفتم از اونجا.
رفتم تو اتاق پدر بزرگ ا/ت.
اونجا همون ساکی بود.
که من بهش داده بودم.
ساک رو برداشتم.
و رفتم تو اتاقم.
هیچ کس ندید.
رفتم تو اتاق مدیریت.
اونجا لب تاپ رو باز.
کردم.
چون بلد بودم.
تونستم کل پول شرکت رو تو حسابم بریزم.
3ساعت بعد
پدر بزرگ ا/ت.
بهم زنگ زد.
با عصابانیت.
اذم پرسید.
پدربزرگا۴ت:وون پولا رو تو برداشتی
جیمین:(یه خنده کرد و)اره تازه شروع انتقام هست.
پدربزرگ ا/ت:کدوم انتقام
جیمین:تو و بابای ا/ت همونایی هستید که مامان و بابام رو کشتید.
پدربزرگ ا/ت:چی تو پسر اونایی
جیمین:اره اشغال مطمئن باش ا/ت رو به هیچکدومتون نمیدم.
پدربزرگ ا/ت:نگاه کن پسر هرکاری میخوای بکن ولی ا/ت رو نه.
قط کردم.
رفتم خونه.
پایان
رفتم شرکت.
با پدر ا/ت رو به رو شدم.
دلم میخواست چاغو بردارم و فرو کنم تو قلبش.
بدون اینکه هیچی بهش بگم.
رفتم از اونجا.
رفتم تو اتاق پدر بزرگ ا/ت.
اونجا همون ساکی بود.
که من بهش داده بودم.
ساک رو برداشتم.
و رفتم تو اتاقم.
هیچ کس ندید.
رفتم تو اتاق مدیریت.
اونجا لب تاپ رو باز.
کردم.
چون بلد بودم.
تونستم کل پول شرکت رو تو حسابم بریزم.
3ساعت بعد
پدر بزرگ ا/ت.
بهم زنگ زد.
با عصابانیت.
اذم پرسید.
پدربزرگا۴ت:وون پولا رو تو برداشتی
جیمین:(یه خنده کرد و)اره تازه شروع انتقام هست.
پدربزرگ ا/ت:کدوم انتقام
جیمین:تو و بابای ا/ت همونایی هستید که مامان و بابام رو کشتید.
پدربزرگ ا/ت:چی تو پسر اونایی
جیمین:اره اشغال مطمئن باش ا/ت رو به هیچکدومتون نمیدم.
پدربزرگ ا/ت:نگاه کن پسر هرکاری میخوای بکن ولی ا/ت رو نه.
قط کردم.
رفتم خونه.
پایان
۴۱.۱k
۱۷ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.