رمان
گربه عزیزم میا !
پارت ۳
بعد اینکه خوند کاغذ مچاله کرد و گذاشت کنارش و سرشو روی میز گذاشت. مین اون برداشت و خوند و بعدش دوباره اون پسر یه کاغذ دیگه به سمتش پرت کرد و مین توی هوا گرفتش و پاشد و یدونه زد تو صورت پسره و کاغذ هارو کرد توی دهنش و یه مشت زد تو صورتش و صورت یارو خونی شده بود. مین با عصبانیت گفت چطور جرعت کردی استراحت منو بهم بزنی؟ پسره پاشد و از کلاس رفت بیرون و فرار کرد.
هانا اومد و کاغذ هارو برداشت و خوند، بعد هم انداختشون توی سطل و هیچی نگفت .زنگ خورد و همه رفتن پایین ، میا تو کلاس موند و با خودش فکر میکرد چجوری واسه مین دوست دختر پیدا کنه.میا: اول باید باهاش دوست بشم ، بعدش یه دختر پیدا میکنم و به مین معرفی میکنمش و بعد هم عاشق دختره میشه و دیگه نمیمیرم.همینجوری داشت با خودش حرف میزد که یکی از پشت اومد و بهش گفت بلند بلند فکر نکن، میا ترسید و گفت: همش شنیدی؟دختره: منم از آشنایی باهات خوشحالم اسم من لیلی هست.
میا:لیلی؟ چه اسم... (صدای شکمش ) لیلی خندید و به میا گفت بیا بریم پایین
غذا بخوریم.لیلی دست میا گرفت و رفتن سمت میز های غذا خوری،
لیلی و میا رفتن کنار مین و نشستن. میا تا وو مین دید خواست از جاش پاشه
و بره ولی لیلی اجازه نداد و گفت: بشین سر جات و غذاتو بخور. میا نشست ،
مین وقتی غذای توی دهنشو تموم کرد گفت: اینو چرا آوردی اینجا؟ ازش خوشم نمیاد. راستی هیون کو؟ لیلی: اولا حرف دهنتو بفهم بعد هم میا قراره تو اکیپ ما باشه و دوست ما هست، هیون هم تو راه دیدم سمت دستشویی رفت.
هیون: (دوست پسر لیلی که دوست صمیمی مین هست)به به ببین کی اینجا هست ، خانم مایا.مین: شاسگول اسمش میا هست
هیون: حالا هرچی . کنار میا نشست و شروع کرد به سوال پرسیدن ازش. رنگ مورد علاقت؟میا: امم نمیدونم هیون: اممم خب غذا مورد علاقت؟
میا :اینو میدونم چیزه همون پی_پیتزا ، آره غذای مورد علاقم پیتزاعه.
هیون: بسیار هم عالی، دوست پسر داری؟ میا: دوست پسر؟ هیون: اره دوست پسر . میا:نوچ لیلی:نوچ؟میا:نوچ هیون:نوچ!؟ میا: نوچ . مین: عه دهنتونو ببندید . بعد هم پاشد و رفت
بعد اینکه مدرسه تعطیل شد میا تو کلاس موند و رفت سمت پنجره و گوشی که خریده بود آورد بیرون و سعی کرد واسه خودش بسته اینترنت بگیره ولی بلند نبود.
میا:اههه باید چیکار کنم، این دیگه چیه ایش. درحال تلاش بود که گوشی از دستش افتاد توی یه کوچه تنگ و تاریک.میا:بدبخت شدم، الان چیکار کنم اگه دیگه کار نکنه چی! تند رفت سمت اون کوچه و شروع کرد به دنبال گوشی گشتن. میا: اوه پیداش کردم، به سمت گوشی رفت که یهویی یه نفر اومد سر راهش. یه پسر بود، اصلا شبیه آدمای عادی نبود با این حال میا سعی کرد ازش رد بشه ولی دوستای اون پسر هم اومدن.
پارت ۳
بعد اینکه خوند کاغذ مچاله کرد و گذاشت کنارش و سرشو روی میز گذاشت. مین اون برداشت و خوند و بعدش دوباره اون پسر یه کاغذ دیگه به سمتش پرت کرد و مین توی هوا گرفتش و پاشد و یدونه زد تو صورت پسره و کاغذ هارو کرد توی دهنش و یه مشت زد تو صورتش و صورت یارو خونی شده بود. مین با عصبانیت گفت چطور جرعت کردی استراحت منو بهم بزنی؟ پسره پاشد و از کلاس رفت بیرون و فرار کرد.
هانا اومد و کاغذ هارو برداشت و خوند، بعد هم انداختشون توی سطل و هیچی نگفت .زنگ خورد و همه رفتن پایین ، میا تو کلاس موند و با خودش فکر میکرد چجوری واسه مین دوست دختر پیدا کنه.میا: اول باید باهاش دوست بشم ، بعدش یه دختر پیدا میکنم و به مین معرفی میکنمش و بعد هم عاشق دختره میشه و دیگه نمیمیرم.همینجوری داشت با خودش حرف میزد که یکی از پشت اومد و بهش گفت بلند بلند فکر نکن، میا ترسید و گفت: همش شنیدی؟دختره: منم از آشنایی باهات خوشحالم اسم من لیلی هست.
میا:لیلی؟ چه اسم... (صدای شکمش ) لیلی خندید و به میا گفت بیا بریم پایین
غذا بخوریم.لیلی دست میا گرفت و رفتن سمت میز های غذا خوری،
لیلی و میا رفتن کنار مین و نشستن. میا تا وو مین دید خواست از جاش پاشه
و بره ولی لیلی اجازه نداد و گفت: بشین سر جات و غذاتو بخور. میا نشست ،
مین وقتی غذای توی دهنشو تموم کرد گفت: اینو چرا آوردی اینجا؟ ازش خوشم نمیاد. راستی هیون کو؟ لیلی: اولا حرف دهنتو بفهم بعد هم میا قراره تو اکیپ ما باشه و دوست ما هست، هیون هم تو راه دیدم سمت دستشویی رفت.
هیون: (دوست پسر لیلی که دوست صمیمی مین هست)به به ببین کی اینجا هست ، خانم مایا.مین: شاسگول اسمش میا هست
هیون: حالا هرچی . کنار میا نشست و شروع کرد به سوال پرسیدن ازش. رنگ مورد علاقت؟میا: امم نمیدونم هیون: اممم خب غذا مورد علاقت؟
میا :اینو میدونم چیزه همون پی_پیتزا ، آره غذای مورد علاقم پیتزاعه.
هیون: بسیار هم عالی، دوست پسر داری؟ میا: دوست پسر؟ هیون: اره دوست پسر . میا:نوچ لیلی:نوچ؟میا:نوچ هیون:نوچ!؟ میا: نوچ . مین: عه دهنتونو ببندید . بعد هم پاشد و رفت
بعد اینکه مدرسه تعطیل شد میا تو کلاس موند و رفت سمت پنجره و گوشی که خریده بود آورد بیرون و سعی کرد واسه خودش بسته اینترنت بگیره ولی بلند نبود.
میا:اههه باید چیکار کنم، این دیگه چیه ایش. درحال تلاش بود که گوشی از دستش افتاد توی یه کوچه تنگ و تاریک.میا:بدبخت شدم، الان چیکار کنم اگه دیگه کار نکنه چی! تند رفت سمت اون کوچه و شروع کرد به دنبال گوشی گشتن. میا: اوه پیداش کردم، به سمت گوشی رفت که یهویی یه نفر اومد سر راهش. یه پسر بود، اصلا شبیه آدمای عادی نبود با این حال میا سعی کرد ازش رد بشه ولی دوستای اون پسر هم اومدن.
- ۳.۳k
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط