قانون اول 🔪 p30
کوک:عه واقا نمیدونی؟
ا.ت:ن..ن..ن..نه
کوک:کاری کنم یادت بیاد ۴ سال پیش چی خوردی
ا.ت:خ..خب تقصیر .م...من نبود م..م..مست ...ب..بودم(لرزون)
کوک:بگیرم بزنمش...
جیمین:کوک بیا یلحظه
کوک فکمو ول گرد و رفت پیش جیمین
جیمین:آروم باش میگیری میزنیش دردسر میشه
کوک:هوففف بهش یچیز بگو من چیزی نگم وگرنه بد میشه
جیمین:باش
اومدن میشم
ا.ت:ببخشید نباید زیاد مست میکردم (بغض)
جیمین:ببخشید که قبول نمیکنیم ولی رحم میکنیم
ا.ت:باشه باشه میرم تو اتاقم و بیرون نمیام تا ۱ هفته
(بچه فک کنم عادت کرده😂 کلا ۱بار تنبیه شد که)
جیمین : کم حرف بزن میری تو اتاقت و تا شب بیرون نمیای بعدا صحبت میکنیم
ا.ت:چرا برم تو اتاقم مگه چیکار کردم
کوک:خف....
جیمین: مگه دلت تنبیه دیگه ای میخواد؟(جدی)
ا.ت:نه نه اصلا
بعد پاشد و رفت تو اتاقش که صدای زنگ خونه اومد بعد ۲ دقیقه جیمین اومد بالا
جیمین:ا.ت تورو کار دارن
ا.ت:من؟
جیمین:آره بیا
ا.ت:باش
رفت پایین دید همسایه پایینیشون که یه میر زنه با یه پسر که پشتشه اومده
ا.ت:سلام اجوما چیزی شده؟
اجوما:سلام ببخشید مزاحم شدم میتونید از نوه ام مراقبت کنید
ا.ت:بیا بیرون ببینمت کوچولو
اومد بیرون
ا.ت:عه تو همونی نیستی که تو خیابون دیدمت؟ اسمت یور بود؟
یور:اوهوم من همسایه بالاییتونم
ا.ت:آخی بیا تو چرا که نه
سرمو برگردوندم که دیدم کوک عصبی و دست به سینه وایساده
ا.ت:البته چیزه
جیمین:وایی گوگولی بیا تو اجوما با خیال راحت برید
اجوما:ممنون
و بعد رفت
ا.ت:یور بیا بیم بالا من نمیتونم پایین باشم
با یور رفتن بالا و یور با هیجان به اتاق ا.ت خیره شده بود درواقع به یه ماشین خوشگل اسباب بازی
ا.ت:خوشگله؟
یور:آره
ا.ت:اینو از داداشم کش رفتم وقتی بچه بود میخوای بدمش به تو
یور:نه
ا.ت:خوشت نیومده ازش
یور:اگه بردارم مامانم دعوام میکنه
ا.ت:آخی باشه من با مامانت صحبت میکنم
داشتیم باهم بازی میکردیم که دیدم لبش زخمه باهاش کبوده و زانوش زخمی آرنجش زخمیه و مچش قرمز قرمز صورتشم یورش یکم قرمز بود نگران شدم
ا.ت:جیشده چرا انقدر زخمی هستی؟
یور:از پله افتادم
ا.ت:مراقب باش کوچولو
یور:اوم باش
ا.ت:گشنته؟
یور:اومم (خجالت کشیده)
ا.ت:خجالت نکش رفتم از اتاق بیرون که دیدم جیمین اومد و گفت
جیمین:چرا آوندی بیرون از اتاقت من هنوز اجازه ندادم
ا.ت:اومدم برای یور خوراکی ببرم بعد میرم تو اتاقم
کوک:سریع
ا.ت:باش
سریع خوراکی برداشتم و رفتم بالا
داشتیم خوراکی میخوردیم که فهمیدم یور درد داره
یور:ایی(زیر لب)
ا.ت:خوبی؟
یور آره یکم درد دارم
ا.ت:کجات؟
یور:اینجام معدم وایی
ا.ت:ببینم چیشده
لباسش رو دادم بالا با چیزی که دیدم گریم گرفت چرا روی بدنش جاهایی مثل شلاق بود
ا.ت:چیشده؟(بغضمو نگه داشته)
یور:....
ا.ت:ن..ن..ن..نه
کوک:کاری کنم یادت بیاد ۴ سال پیش چی خوردی
ا.ت:خ..خب تقصیر .م...من نبود م..م..مست ...ب..بودم(لرزون)
کوک:بگیرم بزنمش...
جیمین:کوک بیا یلحظه
کوک فکمو ول گرد و رفت پیش جیمین
جیمین:آروم باش میگیری میزنیش دردسر میشه
کوک:هوففف بهش یچیز بگو من چیزی نگم وگرنه بد میشه
جیمین:باش
اومدن میشم
ا.ت:ببخشید نباید زیاد مست میکردم (بغض)
جیمین:ببخشید که قبول نمیکنیم ولی رحم میکنیم
ا.ت:باشه باشه میرم تو اتاقم و بیرون نمیام تا ۱ هفته
(بچه فک کنم عادت کرده😂 کلا ۱بار تنبیه شد که)
جیمین : کم حرف بزن میری تو اتاقت و تا شب بیرون نمیای بعدا صحبت میکنیم
ا.ت:چرا برم تو اتاقم مگه چیکار کردم
کوک:خف....
جیمین: مگه دلت تنبیه دیگه ای میخواد؟(جدی)
ا.ت:نه نه اصلا
بعد پاشد و رفت تو اتاقش که صدای زنگ خونه اومد بعد ۲ دقیقه جیمین اومد بالا
جیمین:ا.ت تورو کار دارن
ا.ت:من؟
جیمین:آره بیا
ا.ت:باش
رفت پایین دید همسایه پایینیشون که یه میر زنه با یه پسر که پشتشه اومده
ا.ت:سلام اجوما چیزی شده؟
اجوما:سلام ببخشید مزاحم شدم میتونید از نوه ام مراقبت کنید
ا.ت:بیا بیرون ببینمت کوچولو
اومد بیرون
ا.ت:عه تو همونی نیستی که تو خیابون دیدمت؟ اسمت یور بود؟
یور:اوهوم من همسایه بالاییتونم
ا.ت:آخی بیا تو چرا که نه
سرمو برگردوندم که دیدم کوک عصبی و دست به سینه وایساده
ا.ت:البته چیزه
جیمین:وایی گوگولی بیا تو اجوما با خیال راحت برید
اجوما:ممنون
و بعد رفت
ا.ت:یور بیا بیم بالا من نمیتونم پایین باشم
با یور رفتن بالا و یور با هیجان به اتاق ا.ت خیره شده بود درواقع به یه ماشین خوشگل اسباب بازی
ا.ت:خوشگله؟
یور:آره
ا.ت:اینو از داداشم کش رفتم وقتی بچه بود میخوای بدمش به تو
یور:نه
ا.ت:خوشت نیومده ازش
یور:اگه بردارم مامانم دعوام میکنه
ا.ت:آخی باشه من با مامانت صحبت میکنم
داشتیم باهم بازی میکردیم که دیدم لبش زخمه باهاش کبوده و زانوش زخمی آرنجش زخمیه و مچش قرمز قرمز صورتشم یورش یکم قرمز بود نگران شدم
ا.ت:جیشده چرا انقدر زخمی هستی؟
یور:از پله افتادم
ا.ت:مراقب باش کوچولو
یور:اوم باش
ا.ت:گشنته؟
یور:اومم (خجالت کشیده)
ا.ت:خجالت نکش رفتم از اتاق بیرون که دیدم جیمین اومد و گفت
جیمین:چرا آوندی بیرون از اتاقت من هنوز اجازه ندادم
ا.ت:اومدم برای یور خوراکی ببرم بعد میرم تو اتاقم
کوک:سریع
ا.ت:باش
سریع خوراکی برداشتم و رفتم بالا
داشتیم خوراکی میخوردیم که فهمیدم یور درد داره
یور:ایی(زیر لب)
ا.ت:خوبی؟
یور آره یکم درد دارم
ا.ت:کجات؟
یور:اینجام معدم وایی
ا.ت:ببینم چیشده
لباسش رو دادم بالا با چیزی که دیدم گریم گرفت چرا روی بدنش جاهایی مثل شلاق بود
ا.ت:چیشده؟(بغضمو نگه داشته)
یور:....
۹.۵k
۲۷ مهر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۷)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.