.
.
"پدرم را قانع کن چادر بپوشم"
اشک امانش نمیداد دلش بیتاب شده بود
همه تلاشش را کرد تا خودش را کنارش رساند
دست به دامانش شده بود .. تمام امیدش به اینجا بود ..
رسید .. نشست .. بغضش ترکید ..
قلب پدرش را به دستهای بسته شهید غواص سپرد تا راضیاش کنند ..
خودتان گفتید چادر بوی مادر میدهد .. بوی مدینه ..
جمله اش هنوز بر روی تابوت شهید جامانده است .
"پدرم را قانع کن چادر بپوشم"
اشک امانش نمیداد دلش بیتاب شده بود
همه تلاشش را کرد تا خودش را کنارش رساند
دست به دامانش شده بود .. تمام امیدش به اینجا بود ..
رسید .. نشست .. بغضش ترکید ..
قلب پدرش را به دستهای بسته شهید غواص سپرد تا راضیاش کنند ..
خودتان گفتید چادر بوی مادر میدهد .. بوی مدینه ..
جمله اش هنوز بر روی تابوت شهید جامانده است .
- ۷۷۰
- ۱۷ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط