{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در حسرت یک جرعه ی لبهای توام

در حسرت یک جرعه ی لبهای توام
هم قافیه ی شعر و غزل های توام

عمریست که در حسرت دیدار رُخت
مجنونِ دل افگارم و شیدای توام

جان داده ام از دوری رویت هیهات
محتاجِ دمِ گرمِ مسیحای تو ام

امروز چو دیروز به غم شد سپری
دلواپسِ محنت کش فردای تو ام

هجران تو سخت است خدا میداند
عمریست که در وصل تمنای تو ام

اشک است که از چشم ترم می آید
بر ما نظری،خاک کف پای تو ا
دیدگاه ها (۱)

می نویسم عشق و می لرزد دلم مینویسم عشق و اشکم میچکد مینویسم ...

🌸 🌸 سلام بر شما خوبان🌷 🌷 شب خوبی را برایتان آرزو می کنم و ان...

رسانده ام به حضور تو قلب عاشق رادل رها شده از محنت خلایق را ...

مهرداد راست پور

یاد تو .....نیمه شب آواره و بی حس و حالدر سرم سودای جامی بی ...

توران صمدانی

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی ز...

نیمه شب آواره و بی حس و حال        در سرم سودای جامی بی زوال...

نیمه شب آواره وبی حس وحال در سرم سودای جامی بی زوالپرسه ای آ...

نیمه شب ، آواره و بی حس حال در سرم سودای عشقی بی زو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط