به طور اتفاقی صحنه ی تصادف دلخراشی را دیدم که با همه ی غم

به طور اتفاقی صحنه ی تصادف دلخراشی را دیدم که با همه ی غم انگیز بودن زیبایی هایی داشت...
دختری که بی تاب و بی قرار اشک میریخت و مردی که سرش را روی شانه اش گذاشته بود و سعی در ارام کردنش داشت.
درست در همان لحظه به واژه ی "تکیه گاه" فکر کردم.
برای همه مان در زندگی شرایطی پیش آمده که روحمان آنقدر خسته و بی رمق شده است که توان ایستادن ندارد
درست در همین لحظه است که واژه ی "تکیه گاه" معنا پیدا میکند...
کسی از راه میرسد که
با دستی، حرفی، آغوشی به داد روح خسته مان میرسد و
نمیگذارد که زمین بخوریم
خستگی هایمان را به جان میخرد
و غصه هایمان را به دوش میکشد.
و چقدر عزیز میشود کسی که با
یک "درست میشود"
یک "من هستم"
و یک "مراقب خودت باش"
در چشم بر هم زدنی تمام حال بد را به بهترین حال تغییر میدهد..
قدر تکیه گاه های زندگی تان را بدانید و فراموش نکنید که بدون آن ها بد زمین میخورید...
دیدگاه ها (۱)

انسان متحیر در ستایش جزئیات این جهان هستی است..متحیر از ؛تفا...

🖤 قسمت دوم آخرین حرف‌های یک پدربیماری پدر فاطمه روزب...

اگرچه برخی انقلابی نماها در میادین با پلاکاردهای تهمت

جنگل نفرین شده پارت ۲۰

عکس ملکه خوب ها.باهوش مصنوعی کاشته ایم نهال صبر اندر دل

#pain#P¹⁰³#Season²جونگکوک برمیگرده به سمتش. _ و اگر نخوام که...

part : 20فقط 20 روز دیگه مونده استیو .. ، کمتر از یک ماه دیگ...

آن‌ها دوباره شروع به حرف زدن کردند، اما این بار یاد گرفتند ک...

فصل چهارم: شکستی که جرقه‌ای شدهفته‌ها از آن شامِ تلخ گذشته ب...

سروده‌ی «باید برخاست» با مداحی محسن محمدی پناه نمونه‌ای از پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط