{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"


#part_22🍷🎸


چیزی نیست دختر...

خودتو جمع و جور کن کثافت پلشت...



رفتم سمتش...


به هر حال باید مینشستم سر میز یا نه؟!




شاهان:
- صبح بخیر...


کمی مکث کرد، بعد با لبخندی اضافه کرد:

-البته، ظهر بخیر...




یا خدا...


خدایا من بلد نیستم حرف بزنم چیکار کنم؟!

یهو گند نزنم...


جواب پسر مردمو بده یک ساعته منتظرههه...

چیزی نمیخواد بگی که، فقط لبخند بزن و بگو ظهر تو هم بخیر، همین احمققق...



دهن باز کردم که طبق محاسباتم بهش بگم ظهر تو هم بخیر...



اما با ورود هلیا و دنیا حرفم توی دهنم ماسید...


خب یه جورایی نجاتم دادن...



نفس راحتی کشیدم و با خیال راحت روی یدونه از صندلیا نشستم...



هلیا مثل همیشه ، پر انرژی و جیغ جیغو رو به شاهان گفت :

- سلااااامم...
صبح بخیرر...
کی بیدار شدییی؟!




شاهان لبخندی زد و گفت :
- سلام...
لنگه ظهره دیگه...
اصلا نخوابیدم که بیدار شم...
دیدگاه ها (۰)

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_23🍷🎸اگه نمیدونستم مش...

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_24🍷🎸هلیا چشمک شیطانی...

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_21🍷🎸دنیا و هلیا نابا...

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_20🍷🎸 لعنتی نثار مهمو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط