پارت ۸۳
پارت ۸۳
ددی_شوگره_اجباریه من
سانامی ویو:
جیمین داشت سرتاپامو چک میکرد...
جیمین:: هوم...خوبه رژتو پاک کن
سانامی:: وا چرا🥺
جیمین:: بتوچه؟! میرم تو ماشین بیا
جیمین رفت...
سانامی:: عمرا اگه پاکش کنم مرغه غرزن😒
سانامی رفت سمت بیرون
دید جیمین تو ماشینه
درو باز کرد و نشست جلو...
جیمین:: ببینمت
سانامی ویو:
فاک بهت پسره هیز
سانامی نگاهشو ب جیمین دوخت...
جیمین:: اوم...میبینم حرف گوش نکن شدی
یهو جیمین بهش نزدیک شد و لباشو گذاشت رو لبای سانامی...
محکم مک میزد و میخوردشون
تا نفس کم آورد و ازش جدا شد...
جیمین:: اوکی شد...
سانامی شیشه رو زد پایین و ب آینه نگاه کرد...
سانامی:: پاااک شد🙁
سانامی نگاهشو سمت جیمین برگردوند...
سانامی:: خوردی رژ لبمو😠
جیمین:: خفه
جیمین راه افتاد رفت سمت عمارتی ک دعوت بود...
بیست مین بعد رسیدن...
جیمین پیاده شد
جیمین:: هوی؟!
سانامی اومد بیرون
سانامی:: خب فکر کردم میای درو واسم باز میکنی😐
سانامی دست جیمینو گرفت و رفتن داخل...
سانامی:: میشه برقصم؟!
جیمین:: یه مهمونی سادس قرار نیست بساط راه اندازی کنن
@ جیمییین خوش آمدید
جیمین:: ممنون
@ چ پرنسس خوشگلی
سانامی:: من سانامیم😊
جیمین:: بریم
@ فک کردم با ته ته میاین
جیمین:: تهیونگم هست؟!
@ آره
بعدش مرده رفت
جیمین:: اگه میدونستم نمیاوردمت،زنگ میزنم شیومین بیاد ببرت...
سانامی:: میخام بمونممم🥺
جیمین:: خفه
سانامی:: ارباااابببببب🥺قول میدم باهیچکسی حرف نزنم
جیمین:: اوکی
رفت نشستن
همه سلام کردن
تهیونگ ب سانامی نگاه کرد و چشمکی زد...
سانامی پاشد رفت نشست رو پاهای جیمین...
جیمین:: خبر مرگت پاشو بیصاحاب( آروم میگن)
سانامی:: میخام حرصشون بدم و اینکه بگن دختره صاحاب داره چش روش نبندیم
جیمین:: یه مین دیگه پایین نیومدی میبرمت خونه تنبیهت میکنم
سانامی سرشو برد تو گردن جیمین و چیزی نگفت...
همه هی حرف میزدن...
+ دوستدخترتونه؟!
جیمین:: کاریت نباشه...
تهیونگ همش نگاهش رو سانامی بود...
ددی_شوگره_اجباریه من
سانامی ویو:
جیمین داشت سرتاپامو چک میکرد...
جیمین:: هوم...خوبه رژتو پاک کن
سانامی:: وا چرا🥺
جیمین:: بتوچه؟! میرم تو ماشین بیا
جیمین رفت...
سانامی:: عمرا اگه پاکش کنم مرغه غرزن😒
سانامی رفت سمت بیرون
دید جیمین تو ماشینه
درو باز کرد و نشست جلو...
جیمین:: ببینمت
سانامی ویو:
فاک بهت پسره هیز
سانامی نگاهشو ب جیمین دوخت...
جیمین:: اوم...میبینم حرف گوش نکن شدی
یهو جیمین بهش نزدیک شد و لباشو گذاشت رو لبای سانامی...
محکم مک میزد و میخوردشون
تا نفس کم آورد و ازش جدا شد...
جیمین:: اوکی شد...
سانامی شیشه رو زد پایین و ب آینه نگاه کرد...
سانامی:: پاااک شد🙁
سانامی نگاهشو سمت جیمین برگردوند...
سانامی:: خوردی رژ لبمو😠
جیمین:: خفه
جیمین راه افتاد رفت سمت عمارتی ک دعوت بود...
بیست مین بعد رسیدن...
جیمین پیاده شد
جیمین:: هوی؟!
سانامی اومد بیرون
سانامی:: خب فکر کردم میای درو واسم باز میکنی😐
سانامی دست جیمینو گرفت و رفتن داخل...
سانامی:: میشه برقصم؟!
جیمین:: یه مهمونی سادس قرار نیست بساط راه اندازی کنن
@ جیمییین خوش آمدید
جیمین:: ممنون
@ چ پرنسس خوشگلی
سانامی:: من سانامیم😊
جیمین:: بریم
@ فک کردم با ته ته میاین
جیمین:: تهیونگم هست؟!
@ آره
بعدش مرده رفت
جیمین:: اگه میدونستم نمیاوردمت،زنگ میزنم شیومین بیاد ببرت...
سانامی:: میخام بمونممم🥺
جیمین:: خفه
سانامی:: ارباااابببببب🥺قول میدم باهیچکسی حرف نزنم
جیمین:: اوکی
رفت نشستن
همه سلام کردن
تهیونگ ب سانامی نگاه کرد و چشمکی زد...
سانامی پاشد رفت نشست رو پاهای جیمین...
جیمین:: خبر مرگت پاشو بیصاحاب( آروم میگن)
سانامی:: میخام حرصشون بدم و اینکه بگن دختره صاحاب داره چش روش نبندیم
جیمین:: یه مین دیگه پایین نیومدی میبرمت خونه تنبیهت میکنم
سانامی سرشو برد تو گردن جیمین و چیزی نگفت...
همه هی حرف میزدن...
+ دوستدخترتونه؟!
جیمین:: کاریت نباشه...
تهیونگ همش نگاهش رو سانامی بود...
- ۶۷.۲k
- ۱۶ آبان ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط