گر یار زند بر دف و صد غصه براند

گر یار زند بر دف و صد غصه براند
من نیز غزل گویم و تا یار بخواند...

چرخی بزنم ، هو بکشم با دم سازش
صد باده بیارم که در آن حال بماند...

زیرا که خدا در دف و این ساز دلارام
یک راز نهان کرده که دیوانه بداند ...

مولانا
دیدگاه ها (۱)

‍ گر یار زند بر دف و صد غصه براندمن نیز غزل گویم و تا یار بخ...

گر یار زند بـر دف و صد غصه براند من نیز غزل گویم و تا یار بخ...

گر یار زند بـر دفٖ و صد غصه براند من نیز غزل گویم و تا یار ب...

گر یار زند بـر دفٖ و صد غصه براند من نیز غزل گویم و تا یار ب...

@dddelگر یار زند بردف و صد غصه براندمن نیز غزل گویم و تا یار...

گر یار زند بـر دفٖ و صد غصه براند من نیز غزل گویم و تا یار ب...

گـر یار زنـد بـر دفٖ و صد غصه براند من نـیـز غـزل گـویـم و ت...

چند نهان داری آن خنده راآن مه تابنده فرخنده رابنده کند روی ت...

باز میگویم که دل  ،  .. دیوانه ی چشمان توست ؟خانه و کاشانه ا...

. . .🍃. . .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط