ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

منشی شیطون من ( ۹ )

تهیونگ خندید و جونکوک یه لبخند کوچیک زد

جونکوک: نه ولی از جیمین یاد گرفتم

تهیونگ: اها خب بریمم تا دیر نشده

جونکوک: باشه

جونکوک
سوار یکی از ماشینای تو پارکینگ شدیم منو تهیونگ عقب نشسته بودیم و یه اقای حیکلی
داشت رانندگی میکرد

چند دقیقه بعد

راننده: ریس رسیدیم

تهیونگ: اوکی بیا بریم

جونکوک: اوم

تهیونگ
منو کوک وارد خونه خانوادگیم شدیم همون طوری که گفته بودم امروز میخام به همه بگم اون مال منه

جونکوک
اصلا اون جارو نمیشناختم خیلی شلوغ بود
داشتم پشت سر تهیونگ راه میرفتم که گفت

تهیونگ: کوک دستت رو بده به من

کوک
خیلی جدی گفت من کلا شکه شده بودم ولی اون دستمو گرفت و یه حس خوبی پیدا کردم و خوشحال بودم تا اینکه تهیونگ دست منو کشید و از پله ها بالا رفتیم و دست منو ول کرد ث شروع کرد به حرف زدن

تهیونگ:سلام به همه خوش اومدین به این مهمونی در اصل این مهمونی برای اشنا کردن شخصیه که من عاشقشم و دوسش دارم ولی اون رو نمیدونم پس میخوای جلوی همه بهش اطراف کنم

کوک
خیلی ناراحت شدم یعنی کی میتونست باشه

تهیونگ
نگاهی به همونا کردم و دیدم خیلی مشتاقن تا اینکه سوجین داشت میود سمتمون کنار من ایستاد و بازوی منو گرفت

کوک
کاملا ناامید شدم اشک توی چشام جمع شد ولی نزاشتم بریزه

تهیونگ: کسی که من عاشقشم ایشونه

تهیونگ
بازوی کوک رو گرفتم و اوردمش کنار خودم

کوک
کاملا شوک شده بودم ته الان چی گفت

تهیونگ: درسته کسی که من عاشقشم پسره ولی من با این موضوع مشکلی ندارم عشق جنس نمیشناسه اگه شما هم مخالفین به من مربوط نیست این مشکل خودتونه، و تو سوجین بهتره از من و همسرم فاصله بگیری

کوک
هم خوش حال بودم هم ناراحت
که تهیونگ دست منو گرفت و از اون جا رفتیم بیرون تو ماشین بودیم که من اخر به زبون اومدم

کوک: ر رئیس ش شما اون اونجا را راستشو گرفتین

ته: کوک دیگه نگو رئیس چند بار باید بگم اخه

کوک: ببخشید حالا راستشو گفتین

ته: میخوای بدونی راستشو گفتم یا نه؟

کوک: اره

ته
سمت کوک رفتم و گردنشو گرفتم و لبامو نزدیک کردم و....

ادامه دارد...

ههههه 😂 ببخشید ولی حال میده وسط اسمات ول کنی

بوس بوس باییی
😘😘🎀🍒💞💗😘💞
دیدگاه ها (۲۲)

رئیس دوست داشتنی پارت چهاردهم صبح بود ومن از تخت خوابم بلند ...

پارت ۱۷∆ اینکه توئم دوسم داری × آره ولی نمیشه .. داداشم ∆ خب...

ممنون که میخونی این داستان واقعی

پری کوچولوی منپارت ۸ویو روز عقدته: توی محضر بودیم کوک دستمو ...

Love you پارت دهم-ارع بد شد بود -چییی چرا ظلع زدی بهم&چقد خو...

کوچولوی من

وقتی میرین مهمونی ولی...درخواستی ادکلن هم زدم که صدای هول زد...

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁷ویو یوناداشتیم میرفتیم سمت کوه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط