#پارت۷

#پارت۷

...دستشو گذاشت رو کمرمو از پشت بهم نزدیک شد..تو تاریکی چیزی نمیدیدم..برگشتم ..-اروین
..هیچی نگفت.. -ولم کن
بازم هیچی
میخواستم دستشو ور دارم که با دو تا دستش بقلم کرد..خیلی گرمو خوب بود ولی یه حس ترس هم داشتم..-ولم کننن
-فقط همینجوری تا صبح
..بخیال شدمو تو بقلش خوابم برد
.
.
-خانوم خوابالو بیدار شو دیگه...
گیج بودم..چشمامو مالوندم..به دورو برم نگاه کردم..
یکم خودمو کشو قوص(قوس.غوص.غوس؟)دادم و نشستم..
-سلام
-چقد میخوابی حوصلم سر رفت
بلند شدم و رفتم سمت حموم..یه دوش گرفتم و اومدم
-بیا صبحانه بخور
با حوله نشستم..استین های حوله رو دادم بالاو صبحانه خوردیم ..امروز کلاس داشتم ...بعد از صبحانه یکم تلویزیون نگاه کردم ..رفتم لباس بپوشم که دیدم اروین تو اتاق خوابیده..اول گفتم برم بیرون لباس عوض کنم بعد گفتم اون که خوابه همینجا عوض میکنم حوله رو در نیاوردم پشت به اون بودم روبه کمد شلوار پوشیدم از زیر حوله سوتینمو بستم و حوله رو دراوردم ..یکم دنبال بلوز گشتم که یهو یه صدا از پشت گفت..-چیکار میکنی
یه جیغ بنفش کشیدم و برگشتم ..اروین دوقدم رفت عقب و نگاهش رو سینه هام بود..من که هنوز مات بودم بلوزمو گذاشتم رو سینه هام و گفتم..-به چی نگاه میکنی
-هیچی
-اها
-عسل..
-برو بیرون بلوز بپوشم
-عسلل...
-فعلا برو بیرون بعدا بگو
رفت بیرون و لباسمو پوشیدم و اماده شدم واسه دانشگاه ..یه مانتو صورتی گلبه ای و شلوار رزگلد و شال سبز ابی..کلا هفت رنگ..کیف و کفش زرد..یه سایه صورتی و خط چشم و رژ صورتی..خیلی خوب بود..و از اتاق خارج شدم
-کجا میری
-کلاس دارم
-اها..من میرسونمت
-نه تاکسی میگیرم تا ماشینم بعدش خودم میرم
-میرسونمت
-نخیر
-حرف نباشه
رفت تو اتاق و اماده شد
کفشامو پوشیدم که اومد دم در..یهو ماتش شدم و سرتاپاشو دید زدم..
یه بلوز صورتی و شلوار جین مشکی..بلوزش همرنگ مانتوم بود..
رفتیم سوار ماشین شدیم..هیچ حرفی بینمون زده نشد تا دم ماشین که خداحافظی کردم و سوار ماشینم شدم..تو راه به این فکر میکردم که...

برای خواندن ادامه رمان پیج مارو فالو کنید..
دیدگاه ها (۹)

From hate to lovePart:9 ویو آرتمیسدلم خیلی درد میکرد و داشتم...

پارت ۲۷

وقتی دوست صمیمی بودین ولی اون دوست دختر داشت یه روز. . .. کس...

بادیگارده شخص من پارت ۴

رمان عشق ممنوع

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

دیو و دلبرپارت ۲۱ عقب خوابوندمش سوار شدم بهتره شروع شه .ماشی...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 30 | پایانشش سال بعد... 🤍لینو توی آ...

بریم ؟؟لتس گو رمان :«عموی ناتنی من»(تابع قوانین ویسگون)Part:...

پارت ۲۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط