{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
چه خیال​ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی

به چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمد
بزه کردی و نکردند موذنان ثوابی

نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند
همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی

نفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم
که به روی دوست ماند که برافکند نقابی

سرم از خدای خواهد که به پایش اندرافتد
که در آب مرده بهتر که در آرزوی آبی

دل من نه مرد آنست که با غمش برآید
مگسی کجا تواند که بیفکند عقابی

نه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاری
تو به دست خویش فرمای اگرم کنی عذابی

دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم إسی عجبست اگر نگردد که بگردد آسیابی

برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کن
که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی
دیدگاه ها (۶)

این شعر بسیار زیباست...گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان...

سکووووووت!یک دقیقه سکوت به خاطر تمام آرزوهایی که در حد یک فک...

...همراه بســـــیار است، اما همدمی نیستمثل تمام غصـــه ها، ا...

"دلت شادولبت خندان بماند""برایت عمرجاویدان بماند""خدارامیدهم...

به ياد ديوان حاتم طائی

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابیچه خیال‌ها گذر کرد و گذر نکر...

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابیچه خیال‌ها گذر کرد و گذر نکر...

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابیچه خیال‌ها گذر کرد و گذر نکر...

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابیچه خیال‌ها گذر کرد و گذر نکر...

اولاش واقعا پارتنر خوبیه..

ولی هیلی خیلی گناه داشت :)!

ترکیب برنده!!

جوریکه این فیلم قشنگ بود :))

رئیس‌جمهور بود.از او در رابطه با پایان جنگ سؤال شد.سر را بال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط