خسف | قصه سی و پنجم: جهان در آستانه زایمان (بخش اول)
تولد یک منجی، در میان ویرانههای یک تمدن
بسم الله الرحمن الرحیم
در قصه پیش، از جنگ اطلاعاتی سامرا گفتیم.
از اتاق عملیات خلیفه عباسی برای ترور یک نوزاد.
و از شکست دستگاه جاسوسی در برابر اراده الهی.
اما امروز، میخواهیم از آن خانه بیرون بیاییم.
میخواهیم به «جهان» نگاه کنیم.
به قرن سوم هجری.
به سال ۲۵۵.
به همان سالی که امام مهدی (عج) متولد شد.
این قصه، قصه «جهانِ بیمار» است.
قصهای که در آن، امپراتوریها در حال فروپاشی بودند، خون میریخت، و جهان اسلام در آستانه یک «زایمان بزرگ» قرار داشت.
بغداد؛ تخت پوسیده عباسیان
تصور کن بغداد را.
پایتخت جهان اسلام.
شهری که روزگاری مأمون در آن، کتابهای فلسفه یونان را ترجمه میکرد.
اما حالا، در سال ۲۵۵ هجری، بغداد دیگر آن شکوه سابق را ندارد.
خلفای عباسی، در قصرهای خود غرق در تجملات هستند.
اما از بیرون، صدای «قیامها» بلند است.
«قیام زنگیان» (بردگان آفریقایی) در جنوب عراق، از همان سال ۲۵۵ هجری شروع شده و بغداد را به لرزه انداخته است.
آنها بصره را تصرف کردهاند، خون میریزند، و خلافت را به سخره گرفتهاند.
حتی در خود ایران، «یعقوب لیث صفاری» (رویگرزاده سیستان) در آستانه قیام است.
او بعدها علیه خلیفه شمشیر میکشد و بساط خلافت را در شرق ایران برمیچیند.
بغداد، از درون پوسیده و از بیرون در محاصره است.
جهان اسلام در آستانه فروپاشی
در چنین شرایطی، دستگاه خلافت به جای اینکه به فکر مردم باشد، به دنبال یک چیز است:
«بقای خود».
و بزرگترین تهدید برای بقای خلافت، یک نوزاد است.
نوزادی که هنوز به دنیا نیامده، خواب را از چشمان خلیفه ربوده است.
این، نشاندهنده «عمق بحران» است.
وقتی یک امپراتوری بزرگ، برای بقای خود به ترور یک نوزاد متوسل میشود، یعنی «پایان» آن امپراتوری نزدیک است.
روم شرقی؛ پشت دیوارهای قسطنطنیه
اما وضعیت در غرب هم بهتر نیست.
امپراتوری «بیزانس» (روم شرقی)، در قسطنطنیه، دچار جنگهای داخلی و بحرانهای اقتصادی است.
آنها هم از یک طرف درگیر قبایل «بلغار» در شمال هستند، و از طرف دیگر، درگیر مسلمانان در شرق.
بیزانس، درگیر تغییرات سریع امپراتوران و ناآرامیهای داخلی است.
جهان، در آستانه یک «تغییر بزرگ» است.
تمدنهای کهن، در حال فروپاشی هستند.
فساد، به اوج خود رسیده.
و «جهان» تشنه یک «منجی» است.
فلسفه و عرفان؛ تشنگی فکری
اما فقط سیاست و اقتصاد نبود.
در این دوران، جهان اسلام با یک «آشفتگی فکری» عظیم روبرو بود.
از یک طرف، «معتزله» (عقلگرایان افراطی) با فلسفه یونانی، اصول دین را به چالش میکشیدند.
از طرف دیگر، «اهل حدیث» (نصگرایان افراطی) با «تعصب خشک»، راه هرگونه تفکر را میبستند.
جریانهای صوفیانه هم، هر کدام به راهی میرفتند و گاهی از «شریعت» فاصله میگرفتند.
مردم، سردرگم بودند.
نمیدانستند که «حقیقت» را باید از کجا بگیرند؟
از «عقل»؟
یا از «نقل»؟
از «فلسفه»؟
یا از «حدیث»؟
🕌 قرارگاه بصیرت «خَسف»
وعدهگاه باطل با نابودی، و حق با پیروزی
📌 https://eitaa.com/Khasf_Bayda
#خسف #امام_مهدی #ظهور #جهان_در_آستانه_زایمان #عباسیان #جریان_شناسی #قرارگاه_بصیرت
بسم الله الرحمن الرحیم
در قصه پیش، از جنگ اطلاعاتی سامرا گفتیم.
از اتاق عملیات خلیفه عباسی برای ترور یک نوزاد.
و از شکست دستگاه جاسوسی در برابر اراده الهی.
اما امروز، میخواهیم از آن خانه بیرون بیاییم.
میخواهیم به «جهان» نگاه کنیم.
به قرن سوم هجری.
به سال ۲۵۵.
به همان سالی که امام مهدی (عج) متولد شد.
این قصه، قصه «جهانِ بیمار» است.
قصهای که در آن، امپراتوریها در حال فروپاشی بودند، خون میریخت، و جهان اسلام در آستانه یک «زایمان بزرگ» قرار داشت.
بغداد؛ تخت پوسیده عباسیان
تصور کن بغداد را.
پایتخت جهان اسلام.
شهری که روزگاری مأمون در آن، کتابهای فلسفه یونان را ترجمه میکرد.
اما حالا، در سال ۲۵۵ هجری، بغداد دیگر آن شکوه سابق را ندارد.
خلفای عباسی، در قصرهای خود غرق در تجملات هستند.
اما از بیرون، صدای «قیامها» بلند است.
«قیام زنگیان» (بردگان آفریقایی) در جنوب عراق، از همان سال ۲۵۵ هجری شروع شده و بغداد را به لرزه انداخته است.
آنها بصره را تصرف کردهاند، خون میریزند، و خلافت را به سخره گرفتهاند.
حتی در خود ایران، «یعقوب لیث صفاری» (رویگرزاده سیستان) در آستانه قیام است.
او بعدها علیه خلیفه شمشیر میکشد و بساط خلافت را در شرق ایران برمیچیند.
بغداد، از درون پوسیده و از بیرون در محاصره است.
جهان اسلام در آستانه فروپاشی
در چنین شرایطی، دستگاه خلافت به جای اینکه به فکر مردم باشد، به دنبال یک چیز است:
«بقای خود».
و بزرگترین تهدید برای بقای خلافت، یک نوزاد است.
نوزادی که هنوز به دنیا نیامده، خواب را از چشمان خلیفه ربوده است.
این، نشاندهنده «عمق بحران» است.
وقتی یک امپراتوری بزرگ، برای بقای خود به ترور یک نوزاد متوسل میشود، یعنی «پایان» آن امپراتوری نزدیک است.
روم شرقی؛ پشت دیوارهای قسطنطنیه
اما وضعیت در غرب هم بهتر نیست.
امپراتوری «بیزانس» (روم شرقی)، در قسطنطنیه، دچار جنگهای داخلی و بحرانهای اقتصادی است.
آنها هم از یک طرف درگیر قبایل «بلغار» در شمال هستند، و از طرف دیگر، درگیر مسلمانان در شرق.
بیزانس، درگیر تغییرات سریع امپراتوران و ناآرامیهای داخلی است.
جهان، در آستانه یک «تغییر بزرگ» است.
تمدنهای کهن، در حال فروپاشی هستند.
فساد، به اوج خود رسیده.
و «جهان» تشنه یک «منجی» است.
فلسفه و عرفان؛ تشنگی فکری
اما فقط سیاست و اقتصاد نبود.
در این دوران، جهان اسلام با یک «آشفتگی فکری» عظیم روبرو بود.
از یک طرف، «معتزله» (عقلگرایان افراطی) با فلسفه یونانی، اصول دین را به چالش میکشیدند.
از طرف دیگر، «اهل حدیث» (نصگرایان افراطی) با «تعصب خشک»، راه هرگونه تفکر را میبستند.
جریانهای صوفیانه هم، هر کدام به راهی میرفتند و گاهی از «شریعت» فاصله میگرفتند.
مردم، سردرگم بودند.
نمیدانستند که «حقیقت» را باید از کجا بگیرند؟
از «عقل»؟
یا از «نقل»؟
از «فلسفه»؟
یا از «حدیث»؟
🕌 قرارگاه بصیرت «خَسف»
وعدهگاه باطل با نابودی، و حق با پیروزی
📌 https://eitaa.com/Khasf_Bayda
#خسف #امام_مهدی #ظهور #جهان_در_آستانه_زایمان #عباسیان #جریان_شناسی #قرارگاه_بصیرت
- ۷.۵k
- ۲۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط