{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غریبه ( از خاطرات شهید مهدی صابری )

غریبه ( از خاطرات شهید مهدی صابری )

خیلی دوس داشت که بابچه های هیات اربعین بیاد کربلا
اما قسمتش نشد..
خانوم حضرت زینب سلام الله علیها چیزه دیگه ای براش نوشته بود..
از کربلا که برگشتیم، چند روز بعد اوایل ماه ربیع الاول بود که یه سر اومده بود تا خداحافظی کنه..
ایندفعه که دیدمش با دفعات قبل خیلی فرق داشت
چهره ی نورانی و لحن صحبت تازه و ...
تو بین حرفاش یکی در میون از رهبر حرف میزد...
همش لفظ امام رو بکار میبرد...
میگفت: امام گه هست ما تو میدون جنگ دلمون گرمه..
تا حالا اینجور ندیده بودمش..
یکی از بچه ها میگفت: بهش گفتم مهدی جون،
وقتی اونجا هستی دلت برای خانواده و هیات و یزدانشهر تنگ نمیشه...
شهید گفت: حاجی چی میگی..!!؟
شادی روحش صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم الرزقنی بحق الحسین(ع)
بعدا از این همه سالی که اینجا بودم و زندگی کردم وقتی برمیگردم قم، اصلا احساس راحتی نمیکنم..
اینجا خیلی برام "غریبه"ست...
دیدگاه ها (۵)

حتماً پیشنهاد می‌کنم این کلیپ رو تماشا کنید؛ واقعاً یکی از ق...

#وحدتدر حاشیه ایام اخیر و استوری های قرمز:بهتره همیشه اصل دع...

لب از لب باز نکرد. دلش نمی‌خواست الان چیزی بگه. نه حالا که ی...

شهید بابک نوری : توی کربلا هم دقیقا همین بحث بود. یکی گفت خا...

شهید بابک نوری : توی کربلا هم دقیقا همین بحث بود. یکی گفت خا...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السلام علیک یا فاطمه ا...

شهید مدافع حرم مهدی بیدی هر وقت می‌ديدمش اکثرا روزه بود و به...

حسینیــه حاج همت🌴:#مهدی_احمد_بهشتــ....شهید باکری پشت بیسیم ...

خاطرات شهدا شهید مصطفی صدر زاده وقتی چهارشنبه ها از حوزه بیر...

شهید مصطفی صدر زاده خیلی به بحث حجاب اهمیت میداد...وقتی چهار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط