۱۰پارتی از هان

#پارت_دهم
#هان

شب به پایان رسید اما شما روی مبل دراز کشیدید و هان بغلت کرد دستش دور کمرت قفل شده بود و سرش روی شونه ت بود هر دو نفس عمیقی کشیدید و حس کردید هیچ چیز تو دنیا مهمتر از این لحظه ی آرام و صمیمی نیست.

هان زمزمه کرد

«تولدت مبارک... ممنون که هستی.»

تو لبخند زدی و با آرامش جواب دادی

ممنون که اینقدر خاصم کردی... دوستت دارم
*پایان*
دیدگاه ها (۲)

درخواستی

ساعت ۱۱ شب/هنوز یکم لجبازمروی مبل نشسته بودینهوسوک برات شکلا...

تکپارتی تهیونگ

چند پارتی

تکپارتیموضوع:(وقتی دارین سریال میبینین باهم و تو یکدفعه میگی...

سناریو سانزو

دستش دور کمرت حلقه شده بود و روی شنای خیس ساحل قدم میزدینبا ...

《عضو نهمی و دوست دختر چان...》امروز کنسرت داشتید اما با این ف...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_54فصل بیست‌وچها...

تک پارتی از ران هایتانی🥴😈این رو هم بگم هنتای داره..پس اگه جن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط