۱۰پارتی از هان
#پارت_دهم
#هان
شب به پایان رسید اما شما روی مبل دراز کشیدید و هان بغلت کرد دستش دور کمرت قفل شده بود و سرش روی شونه ت بود هر دو نفس عمیقی کشیدید و حس کردید هیچ چیز تو دنیا مهمتر از این لحظه ی آرام و صمیمی نیست.
هان زمزمه کرد
«تولدت مبارک... ممنون که هستی.»
تو لبخند زدی و با آرامش جواب دادی
ممنون که اینقدر خاصم کردی... دوستت دارم
*پایان*
#هان
شب به پایان رسید اما شما روی مبل دراز کشیدید و هان بغلت کرد دستش دور کمرت قفل شده بود و سرش روی شونه ت بود هر دو نفس عمیقی کشیدید و حس کردید هیچ چیز تو دنیا مهمتر از این لحظه ی آرام و صمیمی نیست.
هان زمزمه کرد
«تولدت مبارک... ممنون که هستی.»
تو لبخند زدی و با آرامش جواب دادی
ممنون که اینقدر خاصم کردی... دوستت دارم
*پایان*
- ۱۴.۵k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط