{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
مرا روزی مباد آندم که بی یاد توبنشینم
جهان پیراست و بی بنیاد ازین فرهادکش فریاد
که کرد افسوس و نیزنگنش ملول از جان شیرینم
جهان فانی‌وبانی،فدای شاهدوساقی
که سلطان عالم را طفیل عشق میبینم
اگر برجای من غیری گزیند دوست،حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان بجای دوست بگزینم
شب رحلت هم ازبستر دَوَم در قصر حورالعین
اگر وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم
حدیث آرزومندی که در این شب افتاد
همانا بی غلط باشد که حافظ داد تلقینم
#حافظ_شیرازی
دیدگاه ها (۵)

ساز و آوازبه مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم بی...

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم بیمارت هزارا...

به مژگان سيه کردي هزاران رخنه در دينم بيا کز چشم بيمارت هزار...

✍#غزل به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم بیمارت...

به مژگان سیَه کردی هزاران رِخنه در دینمبیا کز چَشمِ بیمارت ه...

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم بیمارت هزارا...

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم بیمارت هزارا...

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم بیمارت هزارا...

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم بیمارت هزارا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط